تبليغاتX
هیچکس ارزش اشکاتو نداره ؟؟؟!!!


هیچکس ارزش اشکاتو نداره ؟؟؟!!!

یکی لبهاش همیشه غرق خنده ست ...یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه...

 

روزهای خیلی طلایی یادته؟

روزهای ترس جدایی یادته؟

دستامون تو دست هم بود یادته؟

غصه هامون کم کم بود یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟

دیدن من غدغن بود یادته؟

روزهای قهر وآشتی یادته؟

هیچکس روجزمن دوست نداشتی یادته؟

عصر ابراز علاقه یادته؟

روزای بی غم وغصه یادته؟

ببینم اول قصه یادته؟

دست گرفتن تو زمستون یادته؟

نیومدن سر قرار یادته؟

تا،خیرات توی بهار یادته؟

گوش ندادیم به نصیحت یادته؟

گشتنت دنبال فرصت یادته؟

خاطرات توی دفتر یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن یادته؟

اونا ما رو دوست نداشن یاته؟

چیزی خواستیم از خدامون یادته؟

مستجاب شد دعامون یادته؟

چشممون زدن حسودا یادته؟

چشمامون شد مثل رودا یادته؟

گفتی بیا بی وفا شیم یادته؟

یه روزی ازم بریدی یادته؟

خط رو اسم من کشیدی یادته؟

چشم من به چشمت افتاد یادته؟

کاری که دست به دلم داد یادته؟

اما قول دادم به قلبم وخدا

دیگه دل ندم به عشق آدما

حیف شعری که سرودم یادته؟

شعر من بد باشه هم زیادته
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 17:21 توسط سنگ صبور| |

نگو بار گران بوديم و رفتيم ... نگو نا مهربان بوديم و رفتيم ... بگو با ديگران بوديم و رفتيم .....

اگه يه روزي يکي بهت گفت دوستت دارم سعي نکن بهش بگي دوستت دارم اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش باشي اگه گفت که تو همه ي زندگيمي سعي نکن همه ي زندگيش باشي چون يه روزي مي ياد بهت مي گه ازت متنفرم اون موقع نمي توني سعي کني ازش متنفر باشي

 اگه بارون بزنه بهار ديگه پير نميشه

 غروباي کوچه ها اينقد دلگير نميشه

 آخ اگه چشماي تو ماه و تماشا بکنه

روزا خورشيد نميتونه شب و حاشا بکنه

 شباي تيره پائير منو آتيش ميزنه

غروب و تنهائي داره تنم و نيش ميزنه

 

 سه...دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم

بهش گفتم چون دوستم داری بهم نياز داری يا چون بهم نياز داری دوستم داری؟بعد از سکوتش خنديد و گفت جمله ي قشنگيه!!! ولی...چرا هيچوقت به جمله ي قشنگم پاسخی نداد؟؟ امّا ...اگه اون يه روزی اين سؤال رو ازم ميپرسيد بهش ميگفتم: چون دوست دارم بی نيازترين آدم شهره زمينم

 جیر جیرک به خرس گفت عاشقت شدم. خرس گفت الان وقت خواب زمستان است. وقتی 6 ماه بعد از خواب بیدار شدم در این باره صحبت میکنیم... خرس از خواب بیدار شد و جیر جیرک را ندید. خرس نمیدانست که جیرجیرک فقط 3 روز عمر میكند

وقتيكه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

اون که ميگفت جونش به جونت بنده، حالا داره به گريه هاتت ميخنده!....اون که ميگفت بدون تو ميميره، دروغ ميگه دلش جنس کويره....دروغ ميگه تو گوش نده به حرفش....نگو هنوز ميخوای بمونی باهاش...خيال نکن بدون اون ميميری....بذار بره....نباشه جون ميگيری

 وقتی گلدون خونمون شکست !!پدرم گفت: قسمت این بود...مادرم گفت:هیف شد...خواهرم گفت: قشنگ بود...داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود...

كاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا كردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود .

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ يكي ديگه ببينی و هزار بارتو خودت بشکنی و اون وقت آروم زير لبت بگی: گل من باغچه ی نو مبارک...

 

نگو قسمت و نصیبه

 تو نخواستی دل ببازی

تو نخواستی که با

درد دل عاشقم بسازی

 نگو این کار زمونه ست

 همه این حرفا بهونه ست

 قسمت و نصیب و تقدیر

 یه دروغ بچه گونه ست

 

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:1 توسط سنگ صبور| |

كاش يه روزي ... يه جايي ... يه آهي ... منو يادت بياره باز دوباره!

 

خســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــته ام  از خســـــــــــتگی ها

 

خســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته از این لحظــــــــــــــــــه ها

 

میشمارم لحظــــــــــــــــــــــــــــه ها را

 

پس نمیــمــــــــــــــــــــــــــــــیرم چـــــــــــــــرا؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:56 توسط سنگ صبور| |

گفتي ميخوام بهت بگم همين روزا مسافرم

"بايد برم" براي تو فقط يه حرف ساده بود

كاشكي ميدي قلب من به زير پات افتاده بود

شايد گناه تو نبود ، شايد كه تقصير منه

شايد كه اين عاقبت اينجوري عاشق شدنه

سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگ شدنه

به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه

هميشه يكي ميره آدمو تنها ميزاره

يه دنيا خاطره پشت سرش جا ميزاره

 هميشه يه دل غريب يه گوشه تنها ميمونه

يكي مسافرو يكي اين وره دنيا ميمونه

دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون

اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون

بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه

ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

 بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست

بمون واسه پنجره اي كه عاشق ديدن توست

 

با اينکه نديدمت دلم هر روز برايت تنگ مي شود. بديش اين است که مي دانم تو

هستي. کاش نبودي! مثل هزاران چيز ديگر که توي اين دنيا نيست ولي آدم ها

بازالکی به دنبال آن می گردند

دلخوشي من اين است که ميدانم هستي ........

 

منو ببخش اگه هنوز ، مثل قدیم دوست دارم

تو لحظه ی دیدار تو ، دلُ پیشت جا می ذارم

ببخش که هر جای زمین ، چشم تو قبله ی منه

پرنده ی دل تو قفس ، واسه تو پرپر می زنه

 

منو ببخش که بی دلیل ، شدی دلیل زندگی

گفتم دوسم داری ببخش ، به خاطر این سادگی

 

منو ببخش که بی نگات ، دیوونه چشات منم

هنوز با خوش خیالی ، به جاده ها زل می زنم

ببخش که طعنه های تو ، دلُ از عشق خسته نکرد

برات دلم بهارُ خواست ، حتی تو پائیزای زرد

 

منو ببخش که بی دلیل ، شدی دلیل زندگی

گفتم دوسم داری ببخش ، به خاطر این سادگی

 

عشقت ببخش اگه شده ، تمومِ دین و مذهبم

خورشیدُ بخشیدم به تو ، با اینکه خسته از شبم

ببخش اگه دوست دارم ، با اینکه بیزار از منی

دلُ می بخشم باز به تو ، با اینکه بازم می شکنی

 

منو ببخش که بی دلیل ، شدی دلیل زندگی

گفتم دوسم داری ببخش ، به خاطر این سادگی

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 19:12 توسط سنگ صبور| |

 

دیدی آخرش منو گذاشتو رفت،

 از زمین قلبمو بر نداشت و رفت

 دیدی آخرش منو دیوونه کرد ،

واسه رفتن همینو بهونه کرد

 دیدی اون وعده هایی که رنگی بود ،

تمومش فقط واسه قشنگی بود

دیدی اون که دلموبهش دادم،

رفت و ازچشمای نازش افتادم

دیدی اونی که میگفت مال منه،

دم آخر نیومد سر بزنه

 دیدی خط زد اسممو ازدفترش،

رفت و اسفند نزدم دور سرش

 دیدی اون نخواست برم به بدرقش،

دیدی که باختم توی مسابقش

دیدی مهربونیا رو زد کنار،

رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت،

گفت شاید ببینمت توی بهشت

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:30 توسط سنگ صبور| |

به همین سادگی رفتی بی خدا حافظ عزیزم

سهم تو شد روز تازه و سهم من اشک که بریزم

به همین سادگی کم شد عمر گلبوته به دستم

گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی

من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم

واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم

داری آب می شی می میری اینو از همه شنیدم

تو رو محض لحظه هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن

خاطراتم رو نگاه کن اما دستامو رها کن

دست تو اول عشقه بسپارش به آخرین مرد

مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:4 توسط سنگ صبور| |

 

خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره
.
مینویسم شاید چشمات با
خوندن این نوشته ها
منو بفهمن!
مینویسم چون دستام
از زبونم شجاع ترن!
مینویسم چون قلبم
کسی رو نداره!
مینویسم چون تنهام
میخوام بخونی...!
من مینویسم و تو بخون...!
اگه یه روزی گذرت افتاد اینجا
فقط خودت بخون

 

چرا تموم شعرام از رفتن تو میگن؟

اون روزتموم گل ها اومدنت رو دیدن

تو ساده و بی ریا رسیدی از ستاره

اومدی تو دست من دیدم دنیا بهاره

با اون نگاه پرعشق تو قلب من نشستی

اومدی ازستاره بت غم رو شکستی

اما نموندی خیلی میون دستای من

شاید آدمای دنیا تورو ازم گرفتن

حالا فقط یه دفتر مونده کنارطاقچه

با رفتنت پژمردن همه گلای باغچه

حالا همون ستاره که توروبه من هدیه داد

سوخته و خاکسترش رفته تو آغوش باد

حالا دیگه آسمون ستاره ای نداره

وقتی رفتی فهمیدم دنیا چه بی بهاره

 

 

 

دیگه کوچه ها تورو یادم نمیارن تو بارون

دیگه رد اشکام نمی مونه رو خیسیه خیابون

دیگه چشام تا خود صبح گریه نمیکنن برات

دیگه نگاهه خسته ام جا نمی مونه رو چشات

دیگه نمیخوام بمیرم روزی هزار دفعه واست

دیگه معنی نداره واسه من جدایی و دوری ازت

دیگه رد پات رو نمی گیرم تا برسم به عشق تو

دیگه خسته شدم از طعنه هات بسه برو

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:1 توسط سنگ صبور| |

 

چرا اين دنيا پر از حادثه هاي وارونه ست؟؟؟

عاشق كسي ميشي كه عاشقي نميدونه ....

 

 

بنام خدايي كه ابري را ميگرياند تا گلي را بخنداند...

 

سرنوشت ننوشت اگر هم نوشت واسه ما بد نوشت ...

كاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت...

كاش ميشد سرنوشت را هم كمي بهتر نوشت...

 

 

تقديم به كسي كه حس بودنش به من شوق زيستن ميدهد....

کنار آشیانه ی تو آشیانه میکنم

فضای اشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند برای چه زنده ای؟

ومن برای زندگی تورا بهانه می کنم

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست

حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست

من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم

افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

شكسپير ميگه:

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني

خيانت ميتواند دوست داشتن دروغي باشد !

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد...

ميتواند به ديگري فكر كردن باشد نه درآغوش ِ او  بودن

 دارم

 دق ميكنـــــــــــــــــــــــــــم

تحمــــــــــــــــــــل ندارم

ديگه

خسته شــــــــــــــــــــــــــدم

دارم

كم ميـــــــــــــــــــــــارم

دلم

تنگ شــــــــــــــــــــــــــده وو

ديگه

نا نـــــــــــــــــــــــــــدارم

همش

 فكر تـــــــــــــــــــــــــوم

همش

بي قــــــــــــــــــــــــرارم

ديگه

اشكي بـــــــــــــــــــــــرام

 نمونده

 كه بخــــــــــــــــــــــــوام

برات

 گريــــــــــــــــــــــه كنم

فداي

 دو چشـــــــــــــــــــــات

دلم

 داره واســــــــــــــــــــــــــه

 تو

 پر پر مـيــــــــــــــــــــــــزنه

تو

 رفتي و هنــــــــــــــــــــــــــوز

 خيالت

 با منـــــــــــــــــــــــــــــــــه

...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 20:28 توسط سنگ صبور| |

 

خواب ديدم از تو دور شدم

واي كه عجب خواب بدی

گفتم بيا با هم بريم

گفتي كه راهو بلدي

هرچي صدات كردم نرو

اما به جايي نرسيد

يكي يه جا فرياد ميزد

ديوونه از قفس پريد

صبح كه رسيد بيدار شدم

ديدم يه نامه روي در

نوشته بودي كه سلام

مدتي رو ميرم سفر

بغضي نشست توي گلوم

خوابم يا اين حقيقته

بازم صدات كردم ولي

ديدم كه سكوت جوابته

گفتم كه شايد اين سفر

تموم ميشه همين روزا

 دوباره باز ميبينمش

چه خوش خيال بودم خدا

ساعت و لحظه هام گذشت

چشمام به كوچه خيره بود

من منتظر بودم بياد

خيلي دلم تنگ شده بود

روزا مثل ديوونه ها

پرسه زنون تو كوچه ها

شبا يه گوشه از اتاق

گريه وو آه بي صدا

مثل همون خواب سياه

رفتو منو تنها گذاشت

گفتن اين قصه ي تلخ

ارزش خوندن رو كه داشت

 

 

عشق من بيا برگرد من بي تو خيلي سخته ... نه نميشه

عشق من دوست دارم تنهايي خيلي سخته ... نه نميشه

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 14:15 توسط سنگ صبور| |

*عابر شهر چشاتم دل من اهل ريا نيست اوني که مثل توباشه حتي

تو شهر قصه ها نيست.

 

 *دلم مي خواهد بيام ببينمت اما نميتونم چون بليط سرزمين فرشته ها گرونه


*زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود

زيباترين هديه عمرم محبت تو بود

 زيباترين تنهايي ام گريه براي تو بود

 

*بدترين درد اين نيست که عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينه که

 يکي رو دوست داشته باشي و اون ندونه

 

*خنده بر لب مي زنم تا کسي نداند راز من،‌ ورنه اين دنيا که ما ديديم خنديدن نداشت

 

*روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت ،

زير باران غزلي خواند دلش تر شد و رفت ،

 روز ميلاد همان روز که عاشق شده بود ،

 مرگ با لحظه ميلاد برابر شد و رفت


*دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند

از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند

تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار
ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله

 معروف ويليام شکسپير بر مي خورند:

 « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر

 برنگشت از قبل هم مال تو نبوده پس بهتر كه رفت ...»


*مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟

لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده

 تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

 

*کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم…..

کفشاي پاره ميخريم ….

 اسباب کهنه ميخريم …..

 بي اختيار دادزدم :

کهنه فروش قلب شکسته ميخري؟

 

*اگر خوابت اومد بيا تو چشمام بخواب ،

اگه اشک نذاشت بيا تو قلبم بخواب ،

 اگه صداي قلبم نذاشت من ميميرم ، تو سير بخواب....

 

*گناه تو نبود که اين همه مدت تنها ماندم آنقدر از پرنده و پرواز برايت گفتم

 آنقدر آسمان را نشانت دادم

 تا عاقبت بهانه ي پرواز گرفتي

 

*اولين عشق و آخرين عشق من تويي نرو...

 منو تنها نذار که سرنوشت من تويي

 هرگز نميشه باورم ازجدايي حرف بزني

 تو زندگيم بعد از خدا تو خداي قلب مني

 

 

منو تو دست در دست هم خواستيم آغاز كنيم بودن را .....

 پس چرا قصه اينگونه آغاز شد؟ يكي بود .... يكي نبود....

 

تقويم عشق حرفي از يه روز باراني نداشت /

كاش ميشد راه سخت عشق را پيمود و قرباني نداشت

 

هيچ وقت نذار هر رهگذري كه رد ميشه رو دلت يادگاري بنويسه ......

چون بعدا" پاك كردنش خيلييييي سخته !

 

رسم دنيا چنين است : مي آيند ، مي مانند، عادت ميدهند و ميروند ....

وتو در خود مي ماني و تنهايي ..

راستي نگفتي رسم تو نيز چنين است؟؟؟

 

نميدانم كه قلاب علامت كدام سوال است كه ماهيان جواب آن ميشوند ...

 

نذاري فاصله ها، تو هجوم سايه ها، ميون غريبه ها،

 نذاري تو جاده ها، تورو از من بگيرن ....

تو خودت خوب ميدوني! توي راه زندگي ،دل خوشم به بودنت....

 

نبودي تا ببيني لحظه ها بي تو ميميرن

واسه باتو نبودن انتقام از من ميگيرن ...

 

ميدوني چرا آدم كه بزرگ ميشه با خودكار مينويسه ؟/؟

تا ياد بگيره هر اشتباهي پاك نميشه ...

 

تو مثل چتر خيالي باز شدي برام تو بارون ،

من ِ عاشق با خيالت ، خيس شدم باز زير ِ بارون...

 

در كوهپايه هاي عشق دست كسي رو نگير ...

وقتي كه ميداني قصد ِ رها كردنش را در قلّه ها داري !

 

شـــــــــب است و ياد تو مرا پر از بهانه ميكند

چه كرده اي كه دل تو را چنين بهانه ميكند ؟؟

 

در تنـــــــــــــهايي خود لحظه ها را برايت گريــــــــــــــــه کردم

 

در بي کســـــــــيم براي تو که همه کسم بودي گريــــــــــــــــــــــه کردم

 

در حال خنـــــــــديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريــــــــــــــــــــه کردم

 

در حين دويـــــــــــــــــــــــدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه

 به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريــــــــــــــــــــــه کردم

 

ولي اکنون مي خنـــــــــــــــــــدم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهايم را قرباني کردم...

 

«عادت»

آغوشتو به غير ِ من به روي هيچكي وا نكن

منو از اين دلخوشيا ، آرامش شب جدا نكن

من براي باتو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن كنارت تو بگو به هركجا پر ميكشم

منو تو آغوشت بگير آغوش تو مقدسّه

ديدنت براي من ،تولّد ِ يك نفسه

چشماي مهربون ِ تو منو به آتيش ميكشه

نوازش ِدستاي تو ، عادت ِ ، تركم نميشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پاي عشقم بمون ، هيچكسو جاي من نيار

مُهره  ِ  لباتو رولب و روي تن كسي نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن ِ من

 

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:43 توسط سنگ صبور| |

 سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن

اره بازم منم همون بهونه همیشگی

 

این اهنگ ماله مجید خراطهاس که من صداشو قبول دارم

چون معنیش قشنگ بود اینجا گذاشتمش...

 

بي تو اين روزاي روشن واسه من تاريك و تاره

وقتي بي تو تك وتنهام زندگي منو نداره

ازهمون روزي كه رفتي دل به هيچكسي ندادم

فكر ميكردم ميرسيدي يه روز تو بي كسيم به دادم

گفتن لحظه ي اخر واسه من هنوز سواله

ديدن دوباره ي تو فقط تو خواب و خياله

لحظه هاي اخر تو ، توي قلب من ميمونه 

هيچكي مثل من بلد نيست قدر چشماتو بدونه

رفتي و چشماي خيسم يادگاري از تو مونده

بي وفاييات هنوزم تورو از دلم نرونده

چشم به راه تو ميمونم تا كه  برگردي دوباره

ميترسم وقتي كه نيستي دل من طاقت نياره

گفتن لحظه ي اخر واسه من هنوز سواله

ديدن دوباره ي تو فقط تو خواب و خياله

رفتي اما خاطراتت توي قلب من ميمونه

هيچكي مثل تو بلد نيست دلمو بسوزونه

تا وقتي كه زنده هستم چشم به راه تو ميمونم

تو ديگه رفتي كه رفتي نمياي پيشم ميدونم

اما هر كجا كه هستي منو تو دلت نگه دار

با چشای خیس و گریون من میگم خدانگهدار....

 

چندتا جمله:

*وقتي عشقت تنهات گذاشت ناراحت اين نباش كه بدون اون ميخواي چيكار كني

شرمنده ي دلت باش كه بهت اعتماد كرده...

*ميدوني چرا بين انگشتاي دستت فاصله ست؟ واسه اينه كه يكي بياد و

با انگشتاش اين جاهاي خالي رو پر كنه پس به دنبال دستي باش كه تا ابد دستتو بگيره!

*از روزگار رفته فقط اين سهم ما شد: از عاشقي تباهي, از زندگي مصيبت,

 از دوستي شكست و از سادگي خيانت.....

* چرا رو نقاشيا بي خودي سايه ميزني... اين همه حرف خوب داريم

حرف گلايه ميزني... اگه منو دوس نداري اينو راحت بهم بگو...

ديگه چرا با حرفاو نگات بهم كنايه ميزني....

 

*خداحافظ همين حالا, همين حالا كه من تنهام, خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام  ,

خداحافظ كمي غمگين, به ياد اون همه ترديد, به ياد اسموني كه منو از چشم تو ميديد,

 اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت سادس, نه اينكه ميشه باور كرد دوباره  اخر جاده ست ,

خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها, بدوني بي توو باتو همينه رسم اين دنيا...

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:15 توسط سنگ صبور| |

این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه درد تموم عاشقا به پای هم نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگی گردای روی آینه ها فقط غم زندگی
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدن مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار آسمونمون پر از شکسته بالی جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالییه
این روزا کار آدما دلهای پاکو بردن بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردن
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتن ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتن
این روزاسهم عاشقا غصه و بی وفایی جرم تمومشون فقط لذت آشنایی
این روزا کار گلدونا مرگو بهونه کردن کار چشای آدما دل رو دیوونه کردن
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابر هر جا یکی منتظر ورود یک مسافر
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه چشمهای خسته تا ابد به در بسته میمونه
این روزا قصه ها همش دل سوزوندن خلاصۀ حرف همه پر زدنو نموندن
این روزا درد آدما فقط غم بی کسی زندگیشون حاصلی از حسرتو دل واپسی یه
این روزا دوستان دیگه با هم صداقت ندارن یه وقتا توی زندگی هم دیگرو جا میذارن
این روزا اشکمون فقط چاره بی قراریه تنها پناه آدما عکسهای یادگاریه
این روزا دوستهای خوبم همدیگرو گم میکنن دلای پاکو ساده ر و فدای مردم میکنن
مردم ما به هم دیگه فقط زود عادت میکنن حتی که بی وفای رو خوبم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزارو دوست ندارن پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش میزارن
این روزا باید همه مون برای هم سایه باشیم شبا یه کم دل واپسه کودک همسایه باشیم

 

اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي

 آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا

 

اگر روز ي مردم تابوتم را سياه كنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم . بر روي سينه ام

تكّه يخ ي بگزاريد تا به جا ي معشوقم برايم گريه كند . چشمانم را باز بگزاريد

 تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم .وآخرين خواسته ي من از شما اينكه

دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم .

 

صبر كردن دردناكه ولي فراموش كردن دردناك تر

دردناك تر ازهمه  اينه كه ندوني كه بايد صبر كني يا فراموش؟


 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:24 توسط سنگ صبور| |

 

نگو هرگز خداحافظ كه از تنهايي بيزارم

زپيش من نرو هرگز كه من تنها تورا دارم

سلام سلام سلام

من دوباره اومدم البته بودم دلم نيومد وبمو ببندم....

 

برو برو، برو از ياد من برو

برو برو، برو از پيش من برو

برو برو ،برو من نميخوام ديگه تورو

برو برو، برو دوس ندارم ديگه تو رو

برو برو، برو قسم نميخورم تو رو

برو برو، برو نفرين نميكنم تو رو

برو برو، برو گريه نكن واسم برو

برو برو، برو دلمو شكستي برو

دلت نسوزه برو

برو تنهام بذار برو

گفتي كه سير شدي از من

 همون بهتر بذار برو

گفتي كه عاشق نبودي

 همون بهتر عاشق نشدي

كاري كردي كه دلم نميخواد ببره اسم تورو

اگه منودوس نداري چرا سر به سرم ميزاري ؟؟؟

اگه عاشقم نبودي چرا پا روي قلبم ميزاري ؟؟؟

دلت نسوزه برو

 برو تنهام بذار برو

 كاري كردي كه دلم

نميخواد ببره اسم تورو

برو  برو، برو سر به سرم نذار برو

برو برو، برو پا روي فلبم نذار برو

برو برو، برو از تو بريدم برو

برو برو، برو ديوونم كردي برو

سوختم و ساختم به پات همه هستيمو دادم برات

حتي نمردي برام تا كه منم بميرم برات

خستمو خستم از تو من كه دلمو نبستم به تو

خودت ميخواستي بري همون بهتر بذار برو

همون بهتر بذار برو ...

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 16:35 توسط سنگ صبور| |

سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن

بازم پر ميزنه دل براي به تو رسيدن....

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

ارام و اسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفس هايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نميماندم

روزي كه گفتي من با تو ميمانم

روزي كه دانستي من بي تو ميميرم

روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

هر دم از چشمانت خواندم كلامي نو

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

دل كندن و رفتن پيش تو اسان بود

روزي به من گفتي ديگر نميمانم

گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم

باور نميكردم هرگز جدايي را

ان امدن با عشق اين بي وفايي را

من نفس هايم نام تو را خواندم

كاش با تو نميماندم

 

اين وب مخاطبش واسه عشقيه كه هميشه دوس داشتم باشه هميشه منتظرش بودم ولي ... ولي افسوس كه هيچ وقت نبوده

به خاطر كسي مينويسم كه ميدونم هيچ وقت نميخونتش

درسته كه هيچ كدوم از مطلبا ماله من نبود ولي هر كدومشون معني حرفاي منو ميرسونه........................................................................................................

....................................................................................................................

....................................................................................................................

.....................................................................................................................

اين اخرين پستم بود ولي بازم ميام سر ميزنمو نظراتتونو ميخونم و جواب ميدم...

دلم واسه خودم داره ميسوزه كه زندگيمو باختم

دلم واسه خودم داره ميسوزه يه عمري با تو ساختم

دلم خوشه كه اخرش فقط تورو شناختم

 باي بااااااااااااااااااااااااااااااااااااي

يا علي......

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 23:1 توسط سنگ صبور| |

گفتم "بمان!" و نماندی !

رفتی ،

بالای بامِ آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی !

گفتم :

نردبانِ ترانه تنها سه پله دارد :

سکوت و

صعود و

سقوط !

تو صدای مرا نشنیدی

و من

هِی بالا رفتم ، هِی افتادم !

هِی بالا رفتم ، هِی افتادم ...

تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم ،

ولی فتیله ی فانوس نگاهت را پایین کشیدی !

من بی چراغ دنبال دفترم گشتم ،

بی چراغ قلمی پیدا کردم

و بی چراغ از تو نوشتم !

نوشتم ، نوشتم ...

حالا همسایه ها با صدای آوازهای من گریه می کنند !

اما چه فایده ؟

هیچکس از من نمی پرسد ،

بعد از این همه ترانه ی بی چراغ

چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند ؟

همه آمدند ، خواندند ، سر تکان دادند و رفتند !

حالا ،

دوباره این من و

این تاریکی و

این از پی قلم گشتن !

 

گفتم : "بمان و نماندي

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 17:48 توسط سنگ صبور| |

 

کوهنورد همان‌طور که داشت بالا می‌رفت ، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی‌اش را به یاد می‌آورد.

داشت فکر می ‌کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد: خدایا کمکم کن !

ناگهان ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می‌خواهی؟

- نجاتم بده خدای من!

- واقعا" فکر می ‌کنی می‌توانم نجاتت دهم؟

- البته ! تو تنها کسی هستی که می‌ توانی مرا نجات دهی.

- پس آن طناب دور کمرت را ببّر!

و بعد سکوت عمیقی همه جا را فراگرفت.

اما مرد تصمیم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دورکمرش شود. روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شد که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمین فاصله داشت...

 

به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفريد ...

In the name of God who created the life with death, created the colorless friendships, created the life with colors, the love colorful, the rainbow in7 colors, the moth in 100colors & created me nostalgic

 

سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی ، چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن ، سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن .

 

يكي بود يكي نبود. وقتي اون يكي بود اين يكي نبود وقتي اين يكي بود اون يكي با يكي ديگه بود مهم نيست كي بود كي نبود مهم اينه كه دلاشون با هم نبود

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 17:45 توسط سنگ صبور| |

گريه كن

گريه قشنگه ...!

گريه سهم دل تنگه...

گريه كن

 گريه غروره

مرهم اين راه دوره...

سر بده اواز هق هق

خالي كن دلي كه تنگه

گريه كن

 گريه قشنگه ...!

گريه كن

گريه قشنگه ...!

گريه قشنگه...!

گريه سهم دل تنگه

بذا پروانه احساس

دلتو بغل بگيره

بغض كهنه رو رها كن

تا دلت نفس بگيره ...

نكنه تنها بموني

دل به غصه ها بدوزي

تو بشي مثل ستاره !

تو دل شبا بسوزي

گريه كن

گريه قشنگه ...!

 

 

بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد

مثل يك بيت ته قافيه خواهم مرد

تو كه رفتي همه ثانيه ها سايه شدند

سايه در سايه ان ثانيه ها خواهم مرد

شعله ها بي تو زبي رنگي دريا گفتند

موج در موج اين خاطره ها خواهم مرد

 

گم شدم در قدم دوري چشمان بهار

بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 17:42 توسط سنگ صبور| |

 

من يه شکلات گذاشتم تو دستش
اونم يه شکلات گذاشت تو دست من
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم
سرشو بالا کرد
ديد که منو مي شناسه
خنديدم
گفت دوستيم
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا ؟
گفتم دوستي که تا نداره
گفت تا مرگ
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم نه نه نه نه...تا نداره
گفت قبوله تا اونجايي که همه دوباره زنده شن
يعني زندگي پس از مرگ بازم باهم دوستيم
تابهشت تا جهنم تا  هر جا که باشيم منو تو باهم دوستيم
خنديدمو گفتم تو براش تا هرکجا که دلت مي خواد يه تا بزار
اصلاً يه تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا
اما من اصلاً براش تا نمي زارم
نگام کرد
نگاش کردم
باور نمي کرد
مي دونستم اون مي خواست حتماً دوستيمون تا داشته باشه
دوستي بدون تا رو نمي فهميد
.
گفت بيا براي دوستيمون يه نشونه بزاريم
گفتم باشه توبذار
گفت شکلات
هر بار که همديگرو مي بينيم يه شکلات مال تو يکي مال من
باشه؟
گفتم باشه
هربار يه شکلات ميذاشتم
اونم يه شکلات تو دست من
باز همديگرو نگاه مي کرديم
يعني که دوستيم
دوستِ دوست
من تـندي شکلاتمو باز ميکردم
مي ذاشتم تو دهنم و تند و تند مي خوردم
ميگفت شکمو... تو دوست شکمو مني
بعد شکلاتشو ميذاشت تو يه صندوقچه کوچولوي قشنگ
ميگفتم بخورش
مي گفت تموم ميشه
ميخوام تموم نشه براي هميشه بمونه
صندوقش پر از شکلات شده بود
هيچ کدومشو نمي خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرما
اونوقت چيکار ميکني؟
گفت مواظبشون هستم
مي گفت مي خوام نگهشون دارم
تا موقعي که دوست هستيم
و من شکلاتمو ميذاشتم تو دهنمو ميگفتم:
نه...نه...نه...تا نه
دوستي که تا نداره
.
يک سال
دو سال
چهار سال
هفت سال
ده سال
بيست سالش شده
اون بزرگ شده
منم بزرگ شدم
من همه ي شکلاتامو خوردم
او همه ي شکلاتاشو نگه داشته
اون امده تا امشب خداحافظي کنه
ميخواد بره
بره اون دور دورا
ميگه ميرم
اما زود برميگردم
من که مي دونم ميره و بر نمي گرده
يادش رفت شکلات به من بده
من که يادم نرفته
يه شکلات گذاشتم کف دستش
گفت اين براي  خوردنه
يه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش
اينم آخرين شکلات براي صندوق کوچيکت
يادش رفته بود که صندوقي هم داره برا شکلاتاش
هر دوتارو خورد
خنديدم
ميدونستم دوستي من تا نداره
ميدونستم دوستي اون تا داره
مثل هميشه
خوب شد همه ي شکلاتامو خوردم
اما اون هيچــکدومـــشــو نخورده
حالا با يه صندوق
پر از شکلاتاي نخورده چيکار مي کنه؟

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 0:43 توسط سنگ صبور| |

 

اون چه قدر ساده ازم برید و رفت             وانمود کرد که منو ندید و رفت

همه گفتن اون ازت بی خبـره              به خـدا گریه هامو شنید و رفت

کم کم حس کردم براش تکراریم            یـه عـروسک جدید خریـد و رفت

اونی که قسم می خورد عاشقمه          جام گذاشت تنها و نا امید ورفت

یادشم نموند یه روز یه عاشقی            سـر بـه دیـوار غمـا کوبیـد و رفت

مثل لبخندی روی لبام شکفت             مثل اشکی از چشام چکید و رفت

قهرمـان سـرنوشت من یه روز                اومـد و حماسـه   آفـریـد   و   رفت

مثل گل بودم تا پژمردم اونم                     مثل یـه قنـاری پر کشید و رفت

مثل یـه غـریبه اومـد حـالمو              خیلی سرد وسرسری پرسید و رفت

خبـرش کردن که دارم می میرم             اومـد و جـون دادنم رو دیـد و رفت

مثل گنجشکی دلم رو جا گذاشت             زیـر این بـارونـای شـدید و رفت

قفس چشماشو وا کرد روی من                یهـو گنجشک دلـم پـرید و رفت

اون چقدر سـاده ازم برید و رفت                 وانمود کرد که منـو ندید و رفت

 

ببين كه چشم يه عاشق داره ستاره ميشماره

به انتظار چشمات هر شب داره ميباره

ميخواد كه فرياد بزنه كه دل چه بي قراره

نميتونه نميشه اخه عشق كه صدا نداره

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 0:39 توسط سنگ صبور| |

 

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

 

***

خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم

 

***

خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته

 

***

خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد

 

***

خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 0:38 توسط سنگ صبور| |

 

توي يك ديوار سنگي دو تا پنجره اسيرن

دوتا خسته دو تا تنها يكيشون تو يكيشون من

ديوار از سنگ سياه  سنگ سردو سخت خارا

زده قفل بي صدايي به لباي خسته ي ما

نميتونيم كه بجنبيم زير سنگيني ديوار

همه ي عشق من و تو قصه هست قصه ديدار

هميشه فاصله بوده بين دستاي من و تو

با همين تلخي گذشته شبو روزاي من وتو

راه دوري بين ما نيست اما باز اينم زياده

تنها پيوند من و تو دست مهربونه باده

ما بايد اسير بمونيم زنده هستيم تا بميريم

واسه ما رهايي مرگه ما رها بشيم ميميريم

كاشكي اين ديوار خراب شه من و تو با هم بميريم

توي يه دنياي ديگه دستاي هم و بگيريم

شايد اونجا توي دلها درد بي زاري نباشه

ميون پنجره هاشون ديگه ديواري نباشه

 

 

وقتي خدا ارزويي را دلت نهاد بدان لياقت به ان رسيدن را در تو ديده است .

 

« فاصله بين من وتو»

قسم نخوركه روزگاربه كام ما دو تا نبود
به هركي عاشقه بگو غم كه يكي دوتا نبود
بگوتاوقتي زنده ام نگاه تو سهم منه
هرجاي دنياكه باشي دلم واست پرميزنه
به چشم من نگاه نكن دوباره گريه ت ميگيره
ساده بگم كه عشق من بايدتوقلبت بميره
فاصله بين من و تو از اينجا تا اسموناس
خيلي عزيزي واسه من امازمونه بي وفاس
براي اين در به دري تو بهترين گواهمي

دروغ نگو كه ميدونم

 

كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود....

اي كاش كودك بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينكه مجبور باشم تبسم تلخي بر لب داشته باشم

اي كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه همه چيز را فراموش ميكردم...

 

من ازتجربه هاي تلخ اموختم كه هيچ  شاخه اي از هيچ ساقه اي جدا نيست و هيچ ساقه اي از هيچ

برگي راضي نيست. برگ از درخت دلخوره ... پاييز بهونه اي بيش نيست... پرنده هميشه بر درختي ثابت نيست اما تو بي حاصل به خاك ايمان اوردي. ميشه منو مثل يه قطره اشك از چشمات بندازي ولي من نميتونم جلوي اشكموكه از رفتن تو سرازير شده بگيرم

تو مقصر نيستي من خودم خواستم كنار ارزوهام بمونم..................

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:16 توسط سنگ صبور| |

 

من مناجات درختان را هنگام سحر .... رقص گل يخ را با باد .... نفس پاك شقايق را ...

من در دامنه ي كوه ها ...............

همه را ميشنوم ...... ميبينم .... من به اين جمله نينديشم ............به تو مي انديشم !!!

اي سراپا همه خوبيو همه زيبايي زتو ....

تك و تنها به تو مي انديشم ..........

يا علي ....

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:58 توسط سنگ صبور| |

هرچه هستي باش اما ...... نه جزئ اينم ارزويم نيست هرچه هستي باش اما فقط باش ...........

 

مرا اينگونه باور كن : كمي تنها ... كمي بي كس ...... كمي از يادها رفته .....

خدا هم ترك ما گفته نميدانم مرا ايا گناهي هست ؟؟؟؟؟؟

 

من خيلي داغونم گلم ....تو ديگه داغونم نكن ...

من خيلي از تو بدترم ... تكيه به شونه هام نكن ...

برو كه وقته شه بري .... برو كه خيلي دلخورم....

برو .............برو .................... حتي تو رو دست خدا نمي سپارم !

با بي خياليت منو نسوزون .... حالا كه ميري نشو پشيمون ......

مگه نگفتي دوسم نداري ....

چرا نميري تنهام بذاري ؟؟؟؟؟؟؟

دلم با جمله هات اروم نميشه ......برو ديگه برو واسه هميشه ....

اگه ميگي واست فرقي نداره ...

چرا چشماي تو باروني ميشه ؟؟؟

دلم ميخواست بازم طاقت بيارم .... بازم هرچي كه شد به روت نيارم ....

ولي حالا كه حرف رفتن افتاد .... برو ديگه باهات كاري ندارم ...

برو كه وقته شه بري .... برو كه خيلي دلخورم ...

برو ............... برو...............حتي تو رو دست خدا نميسپارم !

با بي خياليت منو نسوزون ..... حالا كه ميري نشو پشيمون ....

مگه نگفتي دوسم نداري ....

چرا نميري تنهام بذاري؟؟؟؟؟؟؟

 

        گفتگو

من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمیشه
من می گم خیلی غریبم
تو میگی نده فریبم
من میگم خوابت رو دیدم
تو میگی دیگه بریدم .....

 

دچار يعني عاشق......................

و فكر كن كه چه تنهاست كه ماهي كوچك دچار درياي بي كران شود

 

                 می دونم زندگی پر از سواله می دونم

                                                                    رسیدن به تو خیاله می دونم

                       تو میگی یه روزی مال من میشی

                                                                      اما موندنت محاله می دونم

                        تو میگی شبا دعام می کنی

                                                              چشمه ی چشات زلاله می دونم

                        توی آسمون سرنوشت ما

                                                                       ماه کاملم هلاله می دونم

                        تو میگی پرنده شیم بریم هوا

                                                                  غصه ی ما دو تا باله می دونم

                       چشم من پر از غم نبودنت

                                                                       دل تو پر  از ملاله می دونم

                        طاقتم دیگه داره تموم میشه

                                                                     صبر تو رو به زواله می دونم

                    اون درخت سیب ارزوهامون

                                                                     پر میوه های کاله می دونم

  اره میری و نمی پرسی که اين  

                                                           دل عاشق در چه حاله می دونم

 

 

قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم

قرارنبود اينجوري شه يه هو بشي همه كسم

راستي چي شد چه جوري شد اينجوري عاشقت شدم

شايد ميگم تقصيرتوست تاكم شه از جرم خودم

به ملاقات آمدم ببين كه دلسپرده داري

چگونه عمري از احساس عشق شدي فراري

نگاهم كن دلم را عاشقانه هديه كردم

تودريا باش ومن جويبار عشق ودرتوجاري

من از پروانه بودن ها من از ديوانه بودن ها

من از بازي يك سوزنده كه آتش زده بردامان پروانه نميترسم

من از هيچ بودن ها از عشق نداشتنها از بي كسي و خلوت انسانها ميترسم

 

روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو

 

همه زندگی فقط ۳روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم

 

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی

 

روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند.

مرد از فرشته اي پرسيد: شما چکار مي کنيد؟

فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.

مرد کمي جلوتر رفت. باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک هايي به زمين مي فرستند.

مرد پرسيد: شماها چکار مي کنيد؟

يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم.

مرد کمي جلوتر رفت و يک فرشته را ديد که بيکار نشسته است.

مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟

فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار کمي جواب مي دهند.

مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند "خدايا شکر

 

گفتی اون حسی که من دارم تو هم داری؟

گفتم آره

گفتی هستی؟

گفتم هستم

گفتی من تا آخرش هستم ٬ تو تا هر جا خواستی باش

حالا

من دارم تا آخرش میرم...اما تو....

راستی الان کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:56 توسط سنگ صبور| |

چندتا جمله كه خيلي دوسشون دارم شايد واسه شمام جالب باشه :

 *زندگي برگ بودن در مسير باد نيست! امتحان ريشه هاست

ريشه هم هرگز اسير باد نيست!زندگي چون پيچكي ست: انتهايش مي رسد پيش خدا ...

 

*عاشقي جرم قشنگيه ولي هميشه محكوم ميشيم ... جاي گله و گلايه نيست عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه! شب بود و شمع بودو من بودمو غم شب رفت و شمع سوخت و من موندم و غم مثل همیشه

 

دیگه زندگیم داره ته میگیره ....

               از دلم پیاده شو آخرشه.....

نه .بمون: شاید بازم جون بگیرم..

                            نه. برو: میخام که راحت بمیرم..........

نه. بشین: میخام که سر رو شونت بزارم.......

                      نه. پاشو که دیگه دوستت ندارم.........

 

*انسان هم می تونه دایره باشه  هم یه خط راست

انتخاب با خودته

تا ابد دور خودت بگردی

يا تا بی نهایت ادامه بدی

* خواستم زندگی کنم ......راهم را بستند

ستایش کردم ........گفتند خرافات است

عاشق شدم ........گفتند دروغ است

گریستم ........گفتند بهانه است

خندیدم ........گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

*میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم*

*هرکی دلتو شکوند صداشو در نیار، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد!....

 

 *وقتي انسان به دنيا مياد در گوشش اذان ميگن...... وقتي هم از دنيا ميره واسش نماز ميخونن..........

چقدر زندگي و عشق بي ارزشه! فرصتي بين اذان و نماز .....

 

*بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره! بدترين درد اين نست كه به اوني كه دوسش داري نرسي! بدترين درد اينه كه يكي بميره بعد بفهمي كه تو تموم دنياش بودي ...

 

*ميگن اگه كسيو دوست داشته باشي نميتوني تو چشاش زول بزني....نميتوني دوريشو تحمل كني...

نميتوني بهش بگي كه چقدر اونو ميخواي....نميتوني بهش بگي كه چقدر بهش نياز داري ....

نميتوني بهش بگي كه چقدر عاشقشي .................واسه همينه كه عاشقا ديوونه ميشن!!!

 

*هيچوقت به چشمات راز دلتو نگو...... چون راز نگه نميداره و گريه ميكنه!

 

 تا حالا كفشاتو ديدي؟؟؟ دوتا عاشق.. دوتا همراه .......كه بدون هم ميميرن ... باهم خاكي ميشن ..... بدون هم به زير بارون نميرن ......... كاش ادما هم يه ذره از كفشاشون ياد ميگرفتن ..............

 

*وقتي گريه كردم گفتن بچه اي .... وقتي خنديدم گفتتن ديوونه اي ..... وقتي جدي بودم گفتن مغروري ....

وقتي شوخي كردم گفتن سنگين باش .... وقتي حرف زدم گفتن پر حرفي ...... وقتي ساكت شدم گفتن

عاشقي ..... وقتي عاشق شدم گفتن گناهه .....

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است

اگر عاشق شدن پس يك گناه است بدان دل عاشق شكستن صد گناه است

 

*اگه يه روز شاد بودي اروم بخند تا غم نا اميد نشه ............. و اگه يه روز ناراحت شدي اروم گريه كن تا شادي نا اميد نشه ....

 

*همه ي مداد رنگيا مشغول نقاشي كشيدن بودن به جز مداد سفيد ..... هيچكس به اون كار نميداد

همه ميگفتن:(تو به هيچ دردي نميخوري) يه شب كه مداد رنگيا تو سياهي كاغذ گم شدن مداد سفيد تا صبح كار كرد..... ماه كشيد...... اونقدر ستاره كشيد تا كوچيك و كوچيك تر شد...... صبح توي جعبه ي مداد رنگي جاي خالي اون با هيچ رنگي پر نشد ......

 

*خيلي سخته كه بغض داشته باشي اما نخواي كسي بفهمه...... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد كه فراموشش كني ........ خيلي سخته كه سالگرد اشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري .........

خيلي سخته روز تولدت همه بهت تبريك بگن جز اوني كه فكر ميكني به خاطرش زنده اي...........

خيلي سخته كه غرورتو به خاطر يه نفر بشكني بعد بفهمي كه دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت نداره !!!!!!!!

خيلي سخته كه همه چيزو به خاطر يه نفر از دست بدي اما اون بگه ديگه نميخوامت ......

 

يادت مياد گريه هامو ريختم کنار پنجره    داد کشيدم تو رو خدا نامه بده ،يادت نره

يادت مياد خنديدي و گفتي حالا بزار برم   و تو رفت و من هنوز کنار در منتظرم

 

*يكي بود يكي نبود........ اونكه بود تو بودي........... اونكه تو قلب تو نبود من بودم ...........

يكي داشت يكي نداشت ....... اونكه داشت تو بودي .... اونكه جزء تو كسيو نداشت من بودم .....

يكي خواست يكي نخواست ... اونكه خواست تو بودي .... اونكه نخواست از تو جدا شه من بودم...........

 

*ميرم تا خواب ببينم كه شايد تورو تو خواب ببينم .... اگه تورو تو خواب ديدم فردا شب زودتر ميخوابم تاتورو بيشتر توخواب ببينم ...............واگه بدونم كه مردگان هم خواب ميبينن ميميرم تا تو رو هميشه ببينم!

 

*اسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي ؟ ماه ميگه يعني بودن در اغوش تو ........

ماه ميگه تو بگو عشق يعني چي ؟ اسمون ميگه انتظار ديدن تو ....

 

*اگه شكستن دل و غرور صدا داشت عاشقا سكوت شبو ويران ميكردن ...........

 

*خورشيد اواره وار طلوع كرد .. ديواره وار انتظار كشيد ..... و معصومانه غروب كرد .......... وشايد ماه نداند كه جرا اسمان شب ماله اوست ..........

 

* چندتا دوسم داري ؟؟؟ هميشه وقتي يكي ازم ميپرسيد چقدر دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم ....... ولي وقتي ازم پرسيدي كه چقدر دوسم داري گفتم يكي ! ميدوني چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون قويترين و بزرگترين چيزاي دنيا يكيه..... خدا يكيه....... زمين يكيه ..... اسمون يكيه ...... ماه و پدر و مادرم يكين ..... تو هم  يكي هستي و وسعت عشق من به تو يكيه پس اينو بدون از الان تا هميشه يكي دوستتتتتتتتتتتت دارم !!!

 

یه روز بهم گفت می خوام باهات دوست بشم...

   بهش لبخند زدم و گفتم:آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام 

یه روز دیگه بهم گفت:می خوام تا ابد باهات بمونم آخه می دونی خیلی تنهام

 بهش لبخند زدم و گفتم:آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت:می خوام برم یه جای دور یه جایی که هیچ مزاحمی نباشه وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

 بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام

 براش یه لیخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت:من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام......براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

 

 حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون خوشحالم می کنه اینکه هنوز نمی دونه من خیلی خیلی تنهام  .

 

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:2 توسط سنگ صبور| |

* زهرجا بگذرد تابوت من غوغا به پا خيزد / چه سنگين ميرود اين مرده از بس كه ارزو دارد...

 *يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم

گر كه در خويش شكستيم جفايي نكنيم

پر پروانه شكستن هنر انسان نيست

گر شكستيم زغفلت من ومايي نكنيم

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پر پر شدنش ساز ونوايي نكنيم

يادمان باشد اگر روزي خاطرمان تنها شد

طلب عشق زهره بي سرو پايي نكنيم

 

*سوختم!!!!........ باران بزن شايد تو خاموشم كني / شايد امشب سوزش اين دردها را كم كني

اه. باران من سراپاي وجودم اتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني ...

 

*فلك گر نميزاييد مرا حتما اجاقت كور بود

من كه خود راضي به اين خلقت نبودم زور بود

خلقت من از ازل يك وصله ي ناجور بود

گفتم نرو....پرپر میشم....
گفتی میخوام رها باشم

گفتم آخه....عاشق شدم...
گفتی میخوام تنها باشم

گفتم دلم...گفتی بسوز...

گفتم یه عمری باز هنوز؟؟
گفتم پس عمرم چی میشه ؟؟
گفتی هدر شد شب و روز !!
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:19 توسط سنگ صبور| |

 

داشتم قدم ميزدم ديدم يکی داره نگام ميکنه اول بهش توجه نکردم و رفتم

روز بعد وقتی از اونجا گذشتم ديدم دوباره اونجا ايستاده و به من خيره شده من هم اهميتی بهش ندادم و سريع از اونجا گذشتم

روزها گذشت و اون همين جور به من خيره ميشد

وقتی اون رو ميديدم داشت بهم لبخند ميزد هميشه يک شاخه گل سرخ توی دستاش بود يک روز که داشتم از اونجا گذر ميکردم ديدم يکی اومد جلوم ايستاد و شاخه گلی به طرف من گرفت وقتی نگاش کردم ديدم خودشه همونی که هميشه منتظرم بود...  به چشماش نگاه کردم خودشو اورد جلو تر بهم گفت دوستت دارم ....

ديدم يکی بهم گفت : تنهات ميزاره

آره خودش بود اونی که هميشه باهام بود و می گفت تنهام نميزاره

گفتم : اون که دوستم داره

گفت : اين دليل موندن نيست

من هم اون گل رو از اون گرفتم

هر روز منتظرم بود و به درختی تکيه ميکرد و با يک گل سرخ

کم کم معنی عشق رو فهميدم آره اون عاشق من شده بود

اما من از جدايی ميترسيدم خيلی....

روزی رسيد که ديدم کنار درخت کسی نيست .... ديدم يک نامه با يک گل سرخ کنار درخت بود

وقتی نامه را باز کردم نوشته بود تو تنهاترينی

به خيابون نگاهی کردم ديدم خودش بود اما دستاش توی دستای يکی ديگه....

توی همون لحظه ديدم يک دست روی شونه هام گذاشت

گفت : ديدی گفتم با تو نميمونه

من هم بغض گلوم رو گرفته بود به آرامی گريه کردم

گفتم : تو که تنهام نگذاشتی

گفت : آره من تنها کسی هستم که کسی رو تنها نميزارم

گفتم : تو کی هستی؟

گفت : غم

گفتم : غم ؟

گفت : آره ..... اونی که با همه ميمونه ..... هيچ کسی رو توی تنهايی تنها نميزاره

اشکامو پاک کردم و رفتم جايی که ديگه کسی منو پيدا نکنه

اما تنها کسی که منو تنها نگذاشت غم بود و خدام . . .

مادر و پدر و خواهر و برادر همه یه روزی تنهامون می زارن ....

 

وااااااااااااااااااااااااای دلم

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:17 توسط سنگ صبور| |

ادمك اخر دنياست بخند / ادمك مرگ همين جاست بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد / شوخي كاغذي ماست بخند

ادمك خر نشوي گريه كني / كل دنيا سراب است بخند

ان خدايي كه بزرگش خواندي / به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

تو زندگيم همش اينو تو گوشو ذهنم زمزمه ميكردم كه خدا هيچ وقت عاشقارو تنها نميزار

تا اينكه يه روز باروني عاشق يكي شدم.............همون روز تو تابستون كه هوا

خيلي گرم بود. يه دفعه اسمون شروع به گريه كردن كرد منم رفتم زير بارون

خدارو به خداييش قسم دادم كه هيچ وقت عشقمو ازم نگيره ........ انگارخدااصراردلمونفهميد

..............................................................................................................

تنهام گذاشت........ تنهام گذاشت.............تنهام گذاشت.....................

خدايا مگه خودت نگفته بودي عاشقارو

هيچ وقت تنها نميزاري پس چي شد؟؟؟؟؟؟............... وااااااااااااااي دلم ........................................................ حالا كه تنها شدم به خدايي خداييت قسمت ميدم تنهاييمو ازم نگير من كه تازه دارم به تنهايي عادت ميكنم........ نميخوام

 دوباره اسير يه نامرد ديگه كه دلشون از جنس سنگه بشم...................

اما نه پشت هر در بسته اي خداييست كه داشتنش جبران همه نداشته هاست................

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:6 توسط سنگ صبور| |

پسر به دختر گفت

 

 اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی

 

 اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.

 

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

 

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.

 

حال دختر خوب نبود...

 

نیاز فوری به قلب داشت...

 

از پسر خبری نبود...

 

دختر با خودش می گفت:

 

 می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...

 

ولی این بود اون حرفات؟...

 

حتی برای دیدنم هم نیومدی...

 

شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...

 

آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

 

چشمانش را باز کرد،

 

دکتر بالای سرش بود.

 

به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟

 

دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.

 

شما باید استراحت کنید..

 

.در ضمن این نامه برای شماست!..

 

دختر نامه رو برداشت،

 

اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،

 

بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.

 

الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.

 

از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم.

 

پس نيومدم تا بتونم اين كارو  انجام بدم..

 

اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.

 

(عاشقتم تا بينهايت)

 

دختر نمی تونست باور کنه...

 

اون این کارو کرده بود...

 

اون قلبشو به دختر داده بود...

 

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...

 

و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم؟...

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:4 توسط سنگ صبور| |

چاقو.......... رگ ........ وسوسه زدن.....

براي كسايي كه اومدن و رفتن.... براي كسايي كه نيومده رفتن........ براي كسايي كه اومدن ولي اي كاش نميومدن......... براي كسايي كه نيومدن ولي كاش ميومدن..........

چاقو.... رگ............... وسوسه زدن.....

براي كسايي كه دوسم داشتن ولي كاش نداشتن .... براي كسايي كه دوسم نداشتنو ولي اي كاش داشتن..... براي كسايي كه دوست داشتمو ولي اي كاش نداشتم... و براي كسايي كه دوست نداشتمو اي كاش داشتم.....

چاقو.. رگ.... وسوسه زدن.........

براي كارايي كه كردم و اي كاش نميكردم..... براي كارايي كه نكردم و كاش ميكردم ...... براي كارايي كه كردنو اي كاش نميكردن.. براي كارايي كه نكردنو اي كاش ميكردن..........

كاش همه ي كاش ها كاش نميشد........... گذشته غمگين!حال بي معني! اينده بي وفا!

چاقو..... رگ....... وسوسه زدن.....

ولي نه تو هنوز هستي ميتونم براي تو وبه خاطر تو زنده بمونم ولي نه توهم مثل همه دروغي..........

چاقو .......... رگ.......... وسوسه زدن.............

ميزنم............................

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:11 توسط سنگ صبور| |

  
  • * فكر نكن مسافري و من فقط راه عبورم / تكيه كن به من عزيزم من همون سنگ صبورم........
  • * روزي سپري شد به اميدي كه شب ايد / شب امدو ديدم به دلم تاب و تب امد / اي دوست دعا كن من بيچاره مبادا / در حسرت ديدار تو جانم به لب ايد!
  • * عهد كردم كه بدهكار نباشم به كسي / وايييييييييييييييي از محبت كه بدهكارم كرد...........
  • * خداحفظي براي تو چه اسان بود/ قلب من از اين واژه لرزان بود / خداحافظي براب تو فقط رفتن بود / براي من رفتن جان از بدن بود / سكوتم را به ياران هديه كردم / تمام شب به يادت گريه كردم / نبودم در فراقشانه هايت / به هر ديوار سردي تكيه كردم ................
  • * كو طبيبي كه بشكافت قلب مرا / تا ببيند من نبردم عشق تو كشت مرا .......
  • * گريه در چشم من طوفان غم دارد / ولي خنده بر لب دارم تا كس نداند راز مرا ؟؟؟
  •  ديگه اون ماله تو نيست رفته ...
  • واسش اشكاتو نريز بسه ...
  •  ديگه دوست نداره اونكه ...
  • دلش واسه ی تو نیست ...

 

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:58 توسط سنگ صبور| |


Design By : Night Skin