X
تبلیغات
هیچکس ارزش اشکاتو نداره ؟؟؟!!!

هیچکس ارزش اشکاتو نداره ؟؟؟!!!

یکی لبهاش همیشه غرق خنده ست ...یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه...

آنقدر از زندگی خود غمگین و دلگیرم که روز مرگ خود را عاشقانه جشن میگیرم ...

 

من ازتو همين يه عكسو دارم

ولي ازعكستم توقع دارم

مثل خودت بشينه پاي حرفات

بفهمه من چه قدر  اين روزا تنهام

مگه خودت نگفتي برميگردي

ببين چه قدر واسه تو گريه كردم

ميگن از اينجا پر كشيدي رفتي

آخه كجارو دنبالت بگردم

من از تو اين يه عكسو كادو دارم

ديگه چه فرقي داره قهر يا آشتي

چه قدر دلم برات تنگ ميشه هرروز

ازخودت برام يه عكس گذاشتي

دل من كه براش فرقي نداره

كه اين تويي يا عكسات توي دستاش

داره با اينا سر ميكنه هرروز

به عشق اين كه زنده بودي اي كاش

تو نميدوني وقتي كه نبودي

با نبود تو چه جوري ساختم

تازه وقتي كه رفتي از تو دنيا

تموم خوبياتو من شناختم

من از تو اين يه عكسو كادو دارم

ديگه چه فرقي داره قهر يا آشتي

چه قدر دلم برات تنگ ميشه هرروز

از خودت برام  يه عكس گذاشتي . . .

 

میگفتی دوسم داری به اندازه  تمام قطره های بارانی که بر صورتت می ریزد . . .

و من نیز دوستت دارم بدون توجه به چتری که رویه سرت گرفته ای !!!!!!!!!!!!

 

 

کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بدانی که چه دردی دارد:
دلت به اندازه سنگینیه یک کوه غمگین است
و به اندازه تنهایی یک چاه تو هم
تنهایی
 وبه اندزه آوارگی باد تو هم آوار
ه ای 

کاش یک لحظه به جایم بودی
  تا بفهمی که چه دردی دارد:
باغبانی که تبر می سازد
و درختی که به اندیشه هیزم شدن از سبز شدن دل
کنده
و اجاقی که از آتش خالیست
کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بدانی که چه دردی دارد
وقتی سهمی از عشق نداری
و در آنجا که دلی هست وسیع
نیست  حتی یک ذره برایت جایی

کاش یک لحظه به جایم بودی........
نه پشیمانم از این گفته خویش
که اگر یک لحظه
و فقط یک لحظه
تو به جایم بودی می شکستی آسان

نه پشیمانم از این گفته خویش
کاش هرگز تو نباشی چون من ...

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 20:13  توسط سنگ صبور  | 

مرگ لحظه هامو مدیون تو هستم . . .

 

يه مسافر يه غريبه

 يه شب بي پنجره

 ميروم با كوله بار ِ

 سر گذشتو خاطره

خسته ام از خستگي ها

خسته از اين لحظه ها

ميشمارم لحظه ها را

 پس نميميرم چرا؟؟؟

قصه هاي منه غمگين

 اگه تلخه اگه شيرين

ميروم تا واسه فردا

 بسازم دنياي رنگين

هرجا ميرم همه ميگن

يه غريبه اومده

 نميبينن هم صدايي

اينم از بخت بد ماست

من پُر ِ اميدم اما دلم در التهاب ِ

ميرم كه تا در غربتم نوري بتابه

اي زندگي بيزارم از بيهوده بودن

ميرم تا پيدا كنم فرداي روشن . . .

 

بازم شب شدو اين دل بي قراره

دلم طاقت دوريتو نداره

ببخش اين عاشق  پرااشتباهو

به قلب خسته جون بده دوباره

آخه چه طور دلت اومد تنهام بذاري

تو بازيه زمونه جام بذاري

تو بي من بري من بي تو ميميرم

آخه شده بودي عزيزترينم

شب و غم و منو ابر پاره پاره

آسمون داره واسم يه ريز ميباره

رفتيو حالا اشك خيس ابرا

گريه هاتو ياد من مياره

ياد چشات داره منو ديوونه ميكنه

با غصه ها داره منو هم خونه ميكنه

دل ميگه طاقت موندن نداره

ديوونه يه بي قراره ...

 

خيلي روزاست تنها شدم

از دل تو جدا شدم

من نميخوام تنها بمونم

قلب تو از دلم جدا

خسته شدم خدا خدا

من نميخوام تنها بمونم

 

دارم از تـــــــــــه دل ميگم بدونه ...

رو زانوي غمــــــــــــــــــــش تنها بمونه ...

هميشه منتــــــــــــــــــــــــــــــــظر به رات بمونه...

تو اسم مــــــُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرده ها تورو بخونه...

 

ميدونم محاله باتو بودنو به تو رسيدن

ميدونم كه خيلي سخته ديگه خوابتو نديدن

رفتنت مثل يه كابوس زندگيم مثل يه خوابه

 توكوير آرزوهام تورو داشتن يه سرابه

 رفتني ميره يه روزي من از اول ميدونستم

 كاش نميشدم خرابت كاش ميشد كاش ميتونستم

تو بدون تا ته جاده يه كسي چشاش به راهه

اونيكه مثل يه پاييز تك و تنها بي پناهه . . .!

 

تنها در ميان تن ها چه عاشقانه مانده ام...

در بيهودگي در انتظار پيوستن به تو چه بي صبرانه مانده ام

چه خوانا دوريت را بر سر در ِ خانه نوشته اند

ومن در نخواندن ِ آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسيار است دورويي ها ، فراموش كردن ها و گسستن ها

ومن در اين هم همه چه صادقانه مانده ام

رفيقان همه با نارفيقي  ِخود رفيقند

من هنوز با آنها چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من كجاست كه من آنجا قنودن خواهم

من در پيمودن ِ راه چه عاجزانه مانده ام

تنها در ميان تن ها چه عاشقانه مانده ام....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 12:26  توسط سنگ صبور  | 

آتيش ميگيره قلب ِ من هرشب با ياد ِ بودنت . . .

 

چه سال نحســــــــــــــــيه امسال

چه روزاااااي بدي دااااارم

آهاااي تقويم پُر پاييز

ازت بيــــــــــزار ِ بيــــــــــــــزارم . . .

 

بيوگرافي كامل از خودم:

1) اسم: سحر

2) متولد: 8/10/1372

3) محل زندگي: سنندج

4) گل: رز آبي

5) رنگ : سبز فسفري

6) اسم هاي مورد علاقه دختر : يگانه ، نازنين ، ترنم و مخصوصا" دريا

7)بهترين روز زندگي :8/8/88

8) بدترين روز زندگي: وقتي خبر خودكشي بهترين دوستم (يگانه ) رو شنيدم

9) بهترين تابستون : تابستون 89

10) ورزش مورد علاقه: شنا و واليبال

11) تيم فوتبال: استقلال و رئال مادريد

12) بهترين بازيكن: كريستين رونالدو

13) يا علي(ع) : با گفتنش تو جاده چالوس از يه تصادف وحشتناك نجات پيدا كرديم . . .

14) عاشق: يه بار شدم ولي بزرگترين اشتباه تو زندگيم بود ديگه هيچوقت نميشم . . .

15) خدا: خيلي كم اتفاق مي افته كه به من نگا كنه ولي در كل عاشقشم خيلي با معرفته .

16) امام حسين (ع) : عشق يعني امام حسين آرزومه برم كربلا ديدنش.

17) مشهد: براي اولين بار تو حرم امام رضا (ع) از ته دل گريم گرفت.

18) زير بارون: منو ياد اونيكه ازش متنفرم ميندازه ولي گذشته از اين حس خوبي بهم دست ميده

19) بهترين فصل سال: بهار و تابستون

20) ميوه: فقط موز

21) مدرسه : اگه امتحان و پرسش كلاسي نبود بهترين دوران زندگيه

22)مادر: عاشقشم خيلي باحال و دوس داشتنيه

23) پدر: جاي خود دارد . . .

24) آرزو : كاش دنيا 3 سال رو به عقب مي رفت

25) دوست داشتن: از عشق با ارزش تره

26) رشته مورد علاقه: روانشناسي

27) غذا: دُلمه

28)دريا: دوست دارم ساعت ها بشينم و خيره بشم بهش آرامش خاصي بهم دست ميده

29) عدد مورد علاقه: هشت

30)اخلاق: كاملا" احساساتي ، زود تو دل همه جا ميشم ولي خدا نكنه عصباني شم . . .

31) گريه: خيلي كم اتفاق ميوفته گريه كنم در صورتيكه در حال دق كردن باشم

32) دوست واقعي:  تاحالا نداشتم جز يگانه

33) شمال: جواهر ده ، نمك آبرود

34) شهرهاي مورد علاقه: شيراز ، ساري و سنندج

35)يه جمله درباره عشق: گاهي گذشتن از عشق به خاطر معشوق نهايت عاشق بودنه . . .

36) دوس داشتني ترين جمله از نظر من: اينقدر نگو اگه گذشت كنم كوچيك ميشم اگه كسي با گذشت كردن كوچيك ميشد خدا اينقدر بزرگ نبود . . .

37) يه بيت شعر : چرا اين دنيا پر از حادثه هاي وارونه ست/ عاشق كسي ميشي كه عاشقي نميدونه .. .

 دوووووووووووووووووستوووووووووووون دااااااااااااااااااااااارم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 12:13  توسط سنگ صبور  | 

طناب آرزوهام عشقشو به دار کشیده . . .

 

دلم گرفت میخوام برم

خسته شدم از فاصله

سهم دلم از عشق تو

گریه و بغض و ماتمه

خیلی تورو دوستت دارم

دوری تو عذاب من

شاید که قسمت این باشه

دل کندن و جدا شدن

بی کسی همراه منه

امشب دارم میرم سفر

من میرمو از شهر عشق

دیگه نمیکنم گذر

فراریم از عاشقی

 گریه امونم نمیده

دلم تو این دقیقه ها

از همه دنیا بریده

خاطره هام ترانمه

توشب دلتنگیم غمه

همش باشه برای تو

گواه عشق پاکمه

یادت همیشه با منه

ماتم من شکستنه

گریه نکن دارم میرم

فرصت موندنم کمه

خیال موندن ندارم

اینقدر که چاره ندارم

باید برم مسافرم

قسمت عشق منو تو

تحمل درد و غمه

نصیب عشق منو تو

دل کندن و جون کندنه

قلب تموم عاشقا

 هیچوقت به هم نمیرسه

انگار که سهم ما دو تا

بریدنو جون کندنه

هیچوقت فراموشم نکن

قلبت همیشه با منه

گریه نکن نگو که اشک

بدرقه راه منه

فرصت موندن ندارم

داره میره این عمرمه

جسمم نصیب خاک میشه

روحم مسافر شبه

ندیدمت تا که نگی

تو از کنار من نرو

رفتم لرای همیشه

عشقم خداحافظ تو . . .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 15:41  توسط سنگ صبور  | 

خیلی وقت بود که دیر شده بود ....خیلی وقت بود که پیمانه عشقون از جدایی لبریز شده بود...

 

آغاز جدايي ما همان نگاه اول بود

همان زمان كه در نگاه يكديگر مي خوانديم

كه مبادا روزي ديگر اين چنين

در كنار هم نباشيم

كه مبادا در آينده اي نه چندان دور حسرت داشتن

يك ثانيه از حال را بخوريم

 آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه فهميديم بزرگ شده ايم

و آن لحظه آرزو كرديم

كه كاش كوچك مي مانديم

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه زندگي را فهميديم

كه فهميديم اين قدر هم ساده نيست

و آرزو كرديم كه كاش به دنيا نيامده بوديم

 آغاز جداي ما همان لحظه بود

كه فهميديم چيزي شبيه عشق در وجودمان است

و فهميديم كه عشق جدايي مي آفريند

 آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه دنيا آنقدر برايمان كوچك شد

كه فهميديم جز ما كسي در آن نيست

آغاز جدايي ما همان روز بود

و امروز كه ما با خاطرات آن روزها زنده ايم

با خود مي گوييم

كاش آن روزها نبود

كاش نبود

 كه آغاز جدايي ما همان روزها بود.........

 

بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید...

منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم

 و هر لحظه بی آنکه تو بدانی

 برایت آرزوی بهترین ها را کردم...

بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد..

نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود...

بی آنکه خود خواهان آن باشی...

بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید...

چشمانی که همواره به خاطر غم ها و شادی هایت بارانی بود و می درخشید

 هنگام دیدن چشمانت....

بعد از مرگم گرمای دستانم را  حس نخواهی کرد..

دستانی که روز وشب رو به آسمان برای لبخندت دعا می کردند...

بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید....

صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده می شد

 تا بگوید

"دوستت دارم"

بعد از مرگم خوابم را نخواهی دید....

خوابی که شاید دیدنش برای من آرزویم بود

و امید چشم بر هم گذاشتنم....

بعد از مرگم رد پایم را پیدا نخواهی کرد...

رد پایی که همواره سکوت شب را می شکست

تا مطمئن شود تو در آرامش خواهی بود....

بعد از مرگم باغچه ی گل های رزم را نخواهی دید...

باغچه ی گل رزی که هر روز مزین کننده ی گلدان اتاقت بود...

بعد از مرگم نامه های ناتمامم را نخواهی خواند...

نامه هایی که سراسر شوق از تو نوشتن بود...

بعد از مرگم تو حتی قبرم را نخواهی شناخت...

تویی که حتی روی قبرم از تو نوشتم...

نوشتم:"دوستت دارم"

و

 نوشتم:"تو نیز دوستم بدار"

بعد از مرگم تو در بی خبری خواهی بود....

روزی به خاک بر می گردم

 سال هاست مرده ام و فراموش شده ام...

روزی که ره گذری غریبه

 گردنبندی روی زمین پیدا خواهد کرد که نام تو روی آن حک شده است...

ناگزیر گردنبند را خاک خواهد کرد...

قبر را روی آن قرار خواهد داد...

روی تپه ای که دور از شهر است

 و تو حتی در خیالت هم آن تپه را تصور نخواهی کرد...

آن روز هوا بارانی ست و من می ترسم

 که مبادا تو در جایی باشی که خیس شوی و چتری در دستانت نباشد...

.من که به باران و خیس شدن از آن عادت کرده ام... .

به راستی بعد از مرگم فراموش خواهم شد...

بعد از مرگم  چه کسی

فانوس به دست بر سر قبرم برایم فاتحه می خواند؟


بعد از مرگم چه کسی

با اشک چشمانش غبار بر قبرم را می شوید؟

بعد از مرگم چه کسی

گیتار به دست آوازه رفتنم را می خواند؟

بعد از مرگم چه کسی

برای نبودنم بی تاب و نا آرام میشود؟

بعد از مرگم چه کسی

به یاده سوختن دلم لحظه ای یاد می کند مرا؟

بعد از مرگم چه کسی … ؟

 

 

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ...

لمس کن لحظه هایم را ...

تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم

لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن ...

همیشه عاشقت میمانم

دوستت دارم ای بهترین بهانه ام 

 

همه چیشو به پام گذاشت با من که دشمنی نداشت

اما یکی دیگه نذاشت رفت و من و تنها گذاشت

این آخرا تو صحبتاش می گفت که عاشقم نباش

یکم غریبگی میکرد با من و با خاطره هاش

خوب یادمه وقتی که رفت گریه ميكرد تو خنده هاش

میخوندم از توی نگاش می گفت که منتظر نباش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 18:57  توسط سنگ صبور  | 

تويي همه باور ِ من . . .

 

وقتی که بارون می زنه رو جاده ی رفتن تو

توی تموم لحظه هام می پیچه عطر تن تو


دلم میگیره از تو و فک می کنم بازم بهت

 به اون همه خاطره ها، به عشقی که دادم بهت


نمیشه بارون بیاد و هیچی نگم، دم نزنم

 حرفی از اون روزای خوب، از اعتمادم نزنم


گریه یه کم امون بده، دیگه تحمل ندارم

 می خوام یه بار بدون تو چشامو رو هم بذارم

 
یه بار دیگه یادم بیاد، حس کنمش با دل و جون

یه بار دیگه بخواد بره، هزار دفعه بگم بمون


بهش بگم بارون که رفت نامه هامو بخون بازم

 گذشته رو ورق بزن حرف منو بخون واسم


یادمه بارون میومد وقتی که رفتی از پیشم

 هر دفعه بارون می زنه دوباره دیوونه میشم

 

 

اين گريه نيست اين سهمه من از درد

سهم من ازبغص نگاه تو

 خواستم بيام . .

 اما ديگه دورم از توو قلب بي گناه تو

خيلي پشيمونم حلالم كن.....

 با عشق تو بدجوري تا كردم

خيلي واسه جبرانشون ديره

اين حقمه خيلي خطا كردم

سزامه اين تنهايي سزامه

كه تك تك لحظامو تنها سر كنم

سزامه اين تنهايي سزامه

 كه پيش چشم تو

 خاطراتمونو يك جا پر پر كنم….

سزامه ..........

 

 

نميترسم كه بگم اره عاشق توم

 اره اغراق ميكنم نه فقط به تو به خودم

تازه كه چند روزيه كه تو خيال من مياي

 بذار منم خواب ببينم كه توم منو ميخواي

 به دلم افتاده  تعبير خواب من ميشي

 يكي از اين  روزا خوابو به رويات ميكشي

به دلم افتاده به داد دستام ميرسي

 براي گذشتن از  هرچي كه  دارم تو بسي

يكي دو روزه گريه بهونه چشامه

 تورو خواستنو نداشتن يه عذاب كه باهامه

توي اين شباي بي تو نگاتو كم ميارم

حدث بزن از اين ترانه كه چه حسي به تو دارم ….

به دلم افتاده . .

 

 

نگو قراره که دیگه یه لحظه پیشم نباشي

نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشي

دسته گلها تو نمیخوام

خاطرهاتو نمی خوام

خودت که بهتر میدونی که من فقط تو روميخوام

گل های باغچه رو برات تک تک و از شاخه چيدم

ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم

 

 

با حسين و يا حسين يك نقطه كم دارد ولي ...

با حسين بودن كجاو ياحسين گفتن كجا ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 19:2  توسط سنگ صبور  | 

اگه دلـــت لرزيد....به خودت دروغ نگو . . .

 

تورو از خاطرم بُرده،تب تلخ فراموشي

دارم خو ميكنم با اين فراموشي و خاموشي

چرا چشم ِ دلم كوره ، عصاي رفتنم سُسته

كدوم موج پريشوني تورو از ذهن من شُسته

خدايا فاصلت تا من خودت گفتي كه كوتاهه

از اين جا كه من ايستادم چه قدر تا آسمون راهه

من از تكرار بيزارم ، از اين لبخند پژمرده

از اين احساس يأسي كه تورو از خاطرم برده

به تاريكي گرفتارم شبم گم كرده مهتابو

بگير از چشماي كورم عذاب كهنه ي خوابو

چرا گريه ام نميگيره مگه قلب من از سنـــــــــــگه

خدايااا من كجا ميرم كجاي جاده دلتنگه

ميخوام عاشق بشم اما تب دنيا نميزاره

سر راه بهشت من درخت سيب مي كاره . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 19:50  توسط سنگ صبور  | 

عشقم برگشت….

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 11:21  توسط سنگ صبور  | 

براي بار ِ آخر ...منو عشقــــــــم صدا كن!!!!!

 

حلالم كن ! دارم ميرم...

چه قدر اون لحظه دلگيره

گناهي گردنم نيست

همش تقصير ِ تقدير ِ

نگام كن لحظه ي رفتن

چه تلخه اين هم آغوشي

چه وحشتناكه اين دل كندن

چه قدر سخته فراموشي

پُر از بُغضم ، پُر از كينه

پُر از تلخي و شيريني

حلالم كن ! دارم ميرم

منو هرگز نميبيني...

حلالم كن!

اگه دستام به دستاي تو عادت كرد

آخه دنياي عاشق كُش ، به ما دوتا خيانت كرد

كلافه آرزوهامو چرا هيچكي نميبافه؟.؟.؟

براي ما دوتا عاشق ، جدايي دور از انصافه...

تو باروني ترين ابري

من از پاييز لبريزم

چه مظلومانه مي باري!

حلالم كن!

تمام سهم من ازتو...

يه حلقه س كه تو دستامه

تمام سهم تو از من

يه عشق ِ بي سرانجام ِ

. . .

 

این روزها دلم برای عشقی دلتنگ است

که همه روزهایم را بر باد داد

این ساعتها چقدر کند می گذرد

پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت.....؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

هرگز فراموش نمی کنم سخنانی را که از چشمان تو شنیدم

می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند

اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم

آن هنگام که می گفتند:دوستت دارم...  

 

پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 19:19  توسط سنگ صبور  | 

چهره عشقمو غلط كشيــــــــــــــــــدم...........

 

اين نفساي آخره

تو فقط برام بخند اينجوري خيلي بهتره

دم آخري بذار سيربشينم نگات كنم

غزل آخرمو فداي خنده هات كنم

عزيزم گريه نكن خرابه هر هق هق تم

كاشكي نفس ياري كنه بازم بگم عاشقتم...

باتوم، تا به ابد نميشي از دلم جدا

گل مهربون من قرارمون پيش خدا

رد خنده هاتو هيچكسي نشونم نميده

تا ميام حرف بزنم گريه امونم نميده

ميدونم سخته ولي رفتنه من حقيقته

واسه من گريه نكن اين آخرين وصيته.

 

 

بازم گريه

 بازم غربت

من و بي تو، شب حسرت

بازم هم پرسه ي بادم

بازم ياد تو افتادم

آخ بازم نيستي

 بازم تنهام

 شكنجه ميشم از غم ها

بازم تلخم

بازم سردم

 تورو يك ساله گم كردم

اينو همه فهميدن ازتو كه دورم

تيكه تيكه ميشكنه سنگ غرورم

اين روزا خيلي تنهام سوت و كورم

برس به دادم سنگ صبورم

تنها كه ميشمو تو نيستي پيشمو

مي سوزمو مي سوزونم اينه آتيشم

دوري تو ميسوزونه رگ و ريشمو

اخه اين روزا بدجوري حالم خرابه

حتي نفس كشيدنم عذابه

بخت من و تو يه ساله كه خوابه

خورشيد آرزوهام نميتابه

داشتن تو ديگه خواب و خياله

رفتن تو واسه دلم  سواله

فاصله بين منو تو يه ساله

تورو يه ساله گم كردم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 15:9  توسط سنگ صبور  | 

یه پایــــــــــــــــــان تلخ ... بهتراز یه تلخی ٍ بی پایــــــــــــــــــان ٍ ....

 

چرا دنيا پر از حادثه هاي وارونه ست......

 

عاشق کسي مي شي که عاشقي نميدونه

 

من به دنبال تو و تو به دنبال يکي ديگه .....

 

هيچ کدوم از ما دو تا به اون يکي راست نميگه::...

 

من واسه چشماي نازنين تو يه ديووونم

 

من دوستت دارم...

 

من دوستت دارم ولي علتش رو نميدونم

 

حالا که مي خواي بري بذار نگاهت بكنم...

 

چون يه بار ديگه مي خوام اين دلو ساکت بكنم ...

 

آدما فکر مي کنن عاشقا خيلي غم دارن...

 

کاش فقط اين بود... اونا خيلي کسا رو کم دارن...

 

عاشق کسي مي شن که عاشقاش فراوونه...

 

بين انتخاب عشقش؟عمريه که حيروونه

 

اوني که دوستش داري چرا تو رو دوست نداره؟؟؟

 

شايد هم دوست داره؟ولي به روت نمياره

 

چه کسی خواهد دیدمردنم را بی تو

کاش می فهميدم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی

روی خندان تو را کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن دستت

که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سرت را

چه کسی باور کرد؟

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد

می توانی تو به من

زندگانی بخشی

یا بگیری از من

آنچه را می بخشی

 

الو سلام منزل خداست؟

خدا جون اين منم مزاحمي كه آشناست...

هزار دفعه اين شماره رو دلم گرفته ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست....

گفتين جواب سلام واجبه به ما كه مي رسه حساب بنده هاتون جداست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الوووووووووووووو....دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد..

خرابي از دل منه ياكه عيب از سيم هاست...؟؟؟

الوووووووووووووووووووو............

كجايي پس؟؟؟

اي خدااااااااااااااااااااااا..........

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 22:2  توسط سنگ صبور  | 

تنهام... تنهاتر از همیشه!!!

 

خداحافظ گل نازم ،کاشکی مهربون نبودی

میدونم سخت جدایی ،آخه عادت کرده بودی

بعد من خودم می دونم ،سخت زندگیت ،خرابه

اگه غیــر اینه، عشقم چرا چشــمات خیس آبه

چرا چشمات خیس آبه ،سرتو بزار رو شونم

عاشــقونه باورم کن ،یا ازم بــخواه بمونــم

چرا شونه هات می لرزه ، مگه سردته گل من

اگه میگی خوب خوبی ، چرا خیسه شونه ي من

تو اصلا بگو ببینم ، چرا ساکتی،نمیری

مگه تو نخواستی از من ،قول موندنو بگیری

توی لحظه های رفتن ، سرتو بزار رو شونم

می خوام دل بکنم از تو ،یه کاری بکن نتونم

یه کاری بکن که دیگه ، حرف رفتنم نیار

بزار اشکاتم بباره ، که حسابی کم بیارم

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 15:20  توسط سنگ صبور  | 

سرنوشت گريه نداره ...

 

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد..
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

 

زندگی مثل ایستادن رو یه پل قدیمی ، به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه، به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستاتو بگیره..

 

ما چنان زندگي مي كنيم كه گويي همواره در انتظار چيزي بهتر هستيم حال آنكه اغلب آرزو میکنیم که اي كاش گذشته باز گردد و بر آن حسرت ميخوريم

 

به پایان فکر نکن

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ ميكند

بگذار پایان تو را غافلگیر کند

درست مانند آغاز!!!!!!!!!!

 

 

من نمیدانم!
کدام نگاه،
کدام جاده،
کدام حرف،
كدام صدا
کدام رفتار،
کدام نبودن،
کدام خواستن،
کدام بودن،
كدام واژه،
کدام نخواستن،
کدام دوستت دارم،
کدام.....

تو را از من گرفت
ولی!
من میدانم!
دلم تا همیشه در وسط ترین
نقطه ی زندگیت جا مانده است .......
جایی بین خواستن و نخواستن..
جایی بین بودن و نبودن

.جایی. بین رفتن و نرفتن.
جایی بین....... این نقطه های خالی ...
جا مانده ام.........

 

من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت:

هرکجا لرزیدی... از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل...

من خدا را دارم

من و سازم چندیست که فقط با اوییم...

 

 

! دیگر

نه دلتنگم

و نه به هوای دیدنت

آسمان زلال چشمهایم را

بارانی می کنم...

تو از این به بعد

برای من بی مفهومی........

 

 

آنچه میخواهیم نیستیم

آنچه هستیم نمیخواهیم

آنچه دوست داریم نداریم

آنچه داریم دوست نداریم.

باید دریابیم مسافری آسمانی هستیم

وفقط برای لحظه ای کوتاه در این جهان به سر میبریم

وسپس روانه دنیای دل فریب و بینظیری میشویم

فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن.

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی

ولی حالا که دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص

 

ای شب ها

چشم های من خسته است

 

گاهی اشک 

 

گاهی انتظار


این سهم چشم های من است...

 

 

اول یه کوچولو جای خالیم حس ميشه

بعد پاک میشم

بعد فراموش میشم

بعد یه خاطره میشم

چه با خداحافظی٬ چه بی خدا حافظی........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 20:20  توسط سنگ صبور  | 

ندونستم توي رويام...تو قلبت آخرين بودم...

 

آرزویم این است:

نرود اشک در چشم تو هرگز...

مگر از شوق زیاد.

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز تو عاشق تر باشی....

عاشق آنکه تو را میخواهد

و به لبخند تو از خویش رها میگردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 11:56  توسط سنگ صبور  | 

بزرگترين گناه من باور عشقت بود و بس . . .

 

بس که دیوار دلم کوتاه است...

                         هرکه از کوچه تنهایی من می گذرد ،

 به هوای هوسی هم که شده ....

سرکی می کشد و می گذرد!!!!

 

با من امشب چیزی از رفتن نگو

نه نگو

از این سفر با من نگو

من به پایان میرسم از کوچ تو

بامن از آغاز این رفتن نگو

کاش میشد لحظه ها را پس گرفت

کاش میشداز تو بود و با تو بود

کاش میشد در تو گم شد از همه

کاش میشد تا همیشه با تو بود . . .

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 14:35  توسط سنگ صبور  | 

بدون اما چشم به راهم .......

 

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

 میسپارمش بهت میرم تمام تار و پودمو

یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب  سادشو

کسی نیاد تو زندگیش بشین زیر سایشو

بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون

خدا سپردمش به تو مواظب عشقم بمون

.

.

اگر سراغمو گرفت بگین نشونه ای نذاشت

بگین از اینجا رفته و چاره دیگه ای نداشت

اگر سراغمو گرفت این نامه رو بهش بدین

بگین که جا گذاشته بود پرسید کجا هیچی نگین

اگر دوباره پرسید چاره ای نیست بهش بگین

فلانی رفته زیر خاک

 

 

دیگه دوستم نداری خستگی بهونته

طفلکی دلم که هر چی میرونیش دیوونته

یادته نوشته بودذم تو تموم نامه هام

خوش به حال بند اون کیفی که روی شونته

 

منو تو چه سخت به هم رسیدیم ،

چه آسون از هم جدامون کردن


اونا که تورو ازم گرفتن ،

 ندونستن که چکار کردن


نمیدونستن که تو دنیای منی ،

 نمیدونستن که هر شب تویه رویای منی


دنیا نزاشت فدات بشم فدات شم ،

 زمونه نزاشت باهات باشم فدات شم

 برو و بدون ، بدون تو میمیرم ،

خدا نخواست فدای اون چشات شم

 

 

تو برو خدانگهدار

برو به امید دیدار

تو یه بار بگو "عزیزم"

برای آخرین بار

برودیگه گل ماهم

اینجوری نکن نگاهم

اون خدا دلش نخواسته

که ببینه مارو باهم

تو چرا با گریه میری؟

چرا آروم نمیگیری؟

تو خداحافظی کردی

چرا میگی برمیگردی؟

میریزی اشکای نم نم

تو برو عزیز قلبم

برو با خیال راحت

میرم از یاد تو کم کم

خداحافظ گل ماهم

خداحافظ گل ماهم

میدونم برنمیگردی

بدون اما چشم به راهم

 

 

 

آن كس كه مي گفت دوستم دارد

 عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد،

 رهگذري بود که روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت 


 صداي خش خش برگها

 همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد:

 دوستت دارم..........

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 13:6  توسط سنگ صبور  | 

سیب از درخت افتاد... به خدا کار جاذبه نبود از بی کسیش افتاد!

 

تو یه شیرینی تلخی واسه قلب نیمه جونم
توی این ترانه هایی که برای تو می خونم

تو یه شیرینی تلخی توی خاطرات دورم
تو تموم لحظه های دل ساکت و صبورم

تو یه رویای قشنگی توی خواب هر شب من
تو یه آه سینه سوزی توی گرمای تب من

تو یه فریاد بلندی تو سکوت بی کسی هام
تو یه عشقی که بریدی من و از دل بستگی هام

کجایی عزیز من بی تو من یه لحظه خوشی ندارم
کجایی که بی تو من غصه می خورم تلخ روزگارم

تو که رفتی از کنارم غم غریبی اومد سراغم
بیا تا دوباره احساس کنم تو دنیا یکی رو دارم

تو یه شیرینی تلخی واسه قلب نیمه جونم
توی این ترانه هایی که برای تو می خونم

تو یه شیرینی تلخی توی خاطرات دورم
تو تموم لحظه های دل ساکت و صبورم

تو یه رویای قشنگی توی خواب هر شب من
تو یه آه سینه سوزی توی گرمای تب من

تو یه فریاد بلندی تو سکوت بی کسی هام
تو یه عشقی که بریدی من و از دل بستگی هام

کجایی عزیز من بی تو من یه لحظه خوشی ندارم
کجایی که بی تو من غصه می خورم تلخ روزگارم

تو که رفتی از کنارم غم غریبی اومد سراغم
بیا تا دوباره احساس کنم تو دنیا یکی رو دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:44  توسط سنگ صبور  | 

برای آخرین بار خدانگهدار .... اما بدون اینجا یکی برات میمیره!

 

وقتی خدا در دل های شکسته جای دارد ...

 پس چرا بر دستان آنکس که بارها دلم را شکست بوسه نزنم ...؟؟؟

تقدیم به آشناترین غریبه زندگیم ...

تنها دلیل بودنم ....

همیشه بی قرار تو ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 12:27  توسط سنگ صبور  | 

آه ه ه ي از ته دل ... نفرين به همه روزايي كه تو بودي همه چي برام ....

 

ایستادی روبروم

گفتی:خداحافظ

هیچی نگفتم

گفتی:می دونی که ...باید برم

هیچی نگفتم

گفتی:متاسفم ...ولی...میدونی که

هیچی نگفتم

گفتی:مواظب خودت باش

هه...هیچی نگفتم

دست تکون دادی و پشتت رو به من کردی و رفتی

رفتی...

رفتی...

اونقدر ازم دور شدی و رفتی که دیگه ندیدمت

رفتی...

رفتی...

ساعتها ایستادم

تنها

و روزها و ماهها و سالها

تنها

و تو هنوز می رفتی

.

.

.

ایستاده بودم هنوز

صدات از پشت سرم اومد

پشت سر

گفتی سلام

هیچ نگفتم

گفتی:سلام...من برگشتم...آخه...می دونی که

هیچی نگفتم

فقط صدایی در درونم می گفت

زمین...گرد است

 

دل من چه خردسال است

 ساده مینگرد

 ساده میخندد

 ساده میپوشد

دل من از تبار دیوار های كاه گليست

 ساده می افتد

 ساده میشکند

 ساده میمیرد

 دل من

 تنها

 سخت میگرید...

 

 

آخرای ِ فصــــــــل ِ پاییز

 یه درخت ِ پیر و تنهـــا

 تنها برگی روی شا خه اش

  مونده بود میـــــــــون ِ برگا

 

   یه شبی درخت به برگ گفت

 کاش بمونی تو کنـــــــــارم

آخه من میـــــــــون ِ برگا

 فقط تنهــــــا تو را دارم

 

وقتی برگ درختو می دید

 داره از غصه می میره

 با خــــــدا رازو نیاز کرد

اونو از درخت نـــــــــگیره

 

 با دلی خـــورد و شکستـــــه

 گفت نذار از اون جــــدا شم

 ای خــــــدا کاری بکن که

تا بهــــــار همین جا باشم

 

برگ تو خـــلوت شبونـــه

 از دلش با خدا مـــی گفت

غافل از این که یه گوشـــه

باد همه حرفاشو می شنـُـفـت

 

 باد اومــــد، با خنده ای گفت

 آخه این حرفـــــــا کـــــدومه

با هجوم ِمن رو شاخـــــه

 عمر ِهر دو تون تمومـــه

 

یه دفعه باد خیلی خشمگین

 با یه قدرتــــــــی فراوون

 سیلی زد به برگ و شاخه

 تا بگیره از درخت جــــــون

 

 ولی برگ مثل یه کوهــــــی

به درخت چسبیـد و چسبیــد

 تا که باد رفت پیش ِ بارون

 بارونم قصــــــه رو فهمید

 

بارون گفت با رعدو برقم

 می سوزونمش تا ریشــــه

 تا که آثــــــــــــاری نمونه

 دیـــگه از درخت و بیشــــه

 

 ولــــــــــــی بارونم مثل باد

 توی این بازی شکست خورد

 به جــایی رسید که بارون

آرزو می کرد که می مرد 

        برگ نیـُُفتاد و نیـُُفتاد               

                آخه این خواست ِ خدا بود             

هر کی زندگیشو بــــاخته 

 دلش از خـــدا جــــدا بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 13:56  توسط سنگ صبور  | 

گاهی گذشتن از عشق از برای معشوق نهایت عاشق بودنه ...!!!!

 

عشق را بايد از كوير آموخت كه به عشق خورشيد از دريا بودنش گذشت ......

 

با سکوت , من خواهم شکست

                                               …        میدانم

                                                                             پس بگذار تو را فریاد کنم

                                                                                                          …      خدایا...

 

 

 

برای شکستن من یه اخم کافیه ، نیازی به فریادت نیست ، واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه ،

نیازی به قهر نیست ، برای مردنم حرف رفتنت کافیه ، نیازی به انجامش نیست

 

در رویاهای كودكانه آموختم به چیزی كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ی فكرم شد

 

با خود عهد بستم بار دگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم.

ولی باز تو را دیدم و گفتم بي تو ميميرم

 

و من، چه عاشقانه عاشق بارانم

حتی اگر بهانه ای برای باریدن نباشد

من همیشه می بارم...........

 

دلم گرفته ای خدا دنیا برام یه زندونه

ببین تو این دنیای تو کسی با من نمی مونه

می خوام بگم خسته شدم از این همه غریبه ها

چرا نمی شه من بیام پیشه تو ای خدا خدا

به من می گفت دوستم داره اما حالا می گه برو

دیگه حالا تنها شدم دلم گرفته ای خدا

کاشکی می شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم

اما نمی دونم چرا اون دیگه دوستم نداره

می گه که من دوست دارم این کارا واسه خودته

نمی خوام این محبت که با یه دنیا غم باشه

دیشب تا صبح زار می زدم چرا که این طوری شده

حالا می خوام من بمیرم که شاید تورو ببینم

 

 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم؟!   ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

 

 وفا رو از ماهی بیاموز که وقتی از آب جداست میمیرد . نه از زنبور که وقتی از گلی خسته میشه میره سراغ یه گل دیگه

 

بازی روزگار را نمی فهمم . من تو را دوست دارم .تو دیگری را .دیگری مرا و همه ما تنهاییم

 

-غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد . همین که عزیزت نگاهش رو به طرف دیگری کرد تو غریبی

 

یه دختر تنها

یه اسمون تردید

به هرکسی دل بست

ازش خیانت دید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 15:48  توسط سنگ صبور  | 

من بعد تو خودمو نمیخوام ....

 

پنجره هارو وا كنين كه عشقم از سفر مياد

براي غربت شبم مژده اي از سحــــــــــر مياد

صداي پاشو ميشنوم تو كوچه ها قدم زنون

پر ميكشه دلم براش به سوي ماه تو آسمون

آهاي آهاي ستاره ها فانوس راه اون بشين

بگين بياد از اين سفر تو اين شب ستاره چين

پنجره هارو وا كنين گل بريزين سبدسبد

مياد كه پيشم بمونه گفته نمي ره تا ابد

ستاره ها بهش بگين جدايي و سفر بسه

بگين به اين شكسته دل يه عمره كه دلواپسه ...

 

 

ساده به تو دل بستم!!!

ساده با تو ماندم!!!

ساده از تو گذشتم!!!

و به همین سادگی تو شدی بزرگترین اشتباه من!!!

 

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از آدمایی که میخوان

ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و

وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره !!!

 

فردا روز دیگری است که بی تو

بر عمر تلف شده افزوده می شود

همین روزها 

روز رفتن از راه می رسد

ومن طوری از خیال تو گم می شوم

که انگار هرگز نبوده ام...!!!

 

سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها به دنیا آمده ای وتنها می میری بگذار عظمت عشق را هیچ گاه درک نکنی چون آنقدر عظیم است که تو را در زندگی نابود می کند اما اگر عاشق شدی.............. فقط یک نفر را دوست بدار،بخند،گریه کن وقدم بردار تنها برای یک نفر..

 

 

کاش میشد حرفی از"کاش میشد"هم نبود.....هرچه بود احساس بود و عشق بودو یاس بود

 

می نویسم واسه تو،نگودیگه،نگو دیره

من از این فاصله ها بدجوری گریه ام میگیره

میشینم پای حرفات،تا ته قصه باهاتم

بیا شاهزاده ی عاشق،که من خسته فداتم

 

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي

ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

 

همه وقتي از زندگي خسته ميشن ميگن خدا نفسمو بگير

ولي من هيچ وقت اينو نمي تونم بگم ، آخه تو نفس مني

 

زندگي در قلب من طوفان غم دارد ولي
خنده بر لب مي زنم تا کس نداند راز من
در سراشيبي که نامش زندگيست
با همه افتادگي ها مي روم
مي روم شايد که در دشتي بزرگ
بازيابم آنچه را گم كرده ام....

 

بعد رفتنت عزیزم ،

بس که تنهایی کشیدم

قامتم خمیده از بس ،

عشقتو به دوش کشیدم

تو غم بی همزبونی ،

هی می کشتم لحظه هامو

روی برگ های شعرم ،

خالی کردم عقده هامو

خاطرت جمع هر جا باشی ،

توی غربت یه کسی هست

خاطراتت زندگیشه ،

اون غریبه خاطرت هست

اون که تو هفت آسمونش ،

یه ستاره هم نداره

اون منم که دلخوشی شه ،

گل من کسی رو داره

مثل دیگرون نبودم ،

سر راهتو نبستم

می دونستم نمیای و

چشم به جاده ها نشستم

خاطرت جمع تو دل من ،

تو حسابت پاکه پاکه

این خطای دل من بود ،

اون که افتاده به خاکت

تو روزهایی که نبودی ،

نمی دونی چی کشیدم

صبح تا شب زخم زبون از

هر غریبه ای شنیدم

گل من سرت سلامت ،

تو که خوش باشی غمم نیست

این همیشه آرزومه ،

پس دلیل ما طمع نیست

دیگه از گریه گذشته ،

به جنون کشیده کارم

تو که خوشبختی عزیزم ،

دیگه غصه ای ندارم

از کسي که دوستش داري، ساده دست نکش شايد ديگر هيچکس را مثل اون دوست نداشته باشي، از کسي هم که دوستت دارد به آساني نگذر شايد هيچوقت هيچکس را مثل تو دوست نداشته باشد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 10:29  توسط سنگ صبور  | 

خدایا یه دریا گریه میخوام .....

 

ساده نبود گذشتن از تو برام
ساده نبود کوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه ی بی تو بودن
ساده نبود هق هق شب گریه هام
چه ساده دل بریدی ، اشک منو ندیدی
خطی رو خاطرات قشنگمون کشیدی
اما به انتظار برگشتنت می مونم
شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم
من بی تو و تو تنها از تو چی مونده برجا
جز مشتی خاطرات هم رنگ خواب و رویا
اما به انتظار برگشتنت می مونم
شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 14:17  توسط سنگ صبور  | 

حق با سکوت بود .... اما نه حق من این نبود !

 

پاياني بي سروصدا

بي خبر از هر شب و روز

من و يه شمع نيمه سوز

يکي گذشت از ثانيه

نه تاي ديگه باقيه

اي کاش تو لحظه اي که رفت

مي ديدمت يه بار ديگه

اون دور بود و تو حسرت

ثانيه ها که مي گذشت

اي کاش تو اين يه ثانيه

مي بودنت نمي گذشت

ساعت مي گه دو ثانيه

هشت تاي ديگه باقيه

يه عمر نشستم منتظر

کي ميگه اينا بازيه

فقير بودن جرم منه

عاشق بودن تنها گناه

يه عمري چشم به در بودم

اين آخرا هم چشم به راه

ساعت بازم بهم ميگه

سه ثانيه رفته ديگه

خبر داري چه زود گذشت

مونده فقط هفت ثانيه

هي با خودم گفتم مياد

اميدتو ندي به باد

داد مي زدم پس کي مياد

کسي جوابمو نداد

من موندم و دو ثانيه

ازم فقط اين باقيه

هنوز نشستم منتظر

چشم اميدم ثانيه

آي اي کنون باد سحر

واسش ببر تو اين خبر

بگو که من تا آخرين

خيره بودم

چشام به در

ثانيه نهم که رفت

مونده فقط يک ثانيه

سرت سلامت نازنين

از من يه لحظه باقيه

قسمت نشد ببينمت

شايد که لايق نبودم

منتظرت موندم يه وقت

نگي که عاشق نبودم

ثانيه ده گل ياس

راحت شدم

ديگه خلاص

آزاد شدم بيام پيشت

بي واهمه بي هيچ هراس

قشنگترين ثانيه ها

اين ده تا بود

که زود گذشت

چون با خيال

.....تو.....

گذشت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:19  توسط سنگ صبور  | 

تا کی باید خواب ببینم اما به رویــــــــــــــــــــــــــــــــــــام نرسم ....

ديروز با يک دسته گل اومده بود به ديدنم

با يک نگاه مهربون

همون نگاهي که سالها ارزو شو داشتم و از من دريغ ميکرد

گريه کرد و گفت دلش برام تنگ شده

ولي من فقط نگاهش کردم ...

وقتي رفت سنگ قبرم از اشکش خيس شده بود

 

 

اگه رفتن براي تو بهتره
برو فكر من نباش اما خوب يواش يواش
خداحافظ
اگه خواستي كه دلم رو نشكني
پشتتم نگاه نكن به من اعتنا نكن
تو چشام نگاه نكن
هر كي از ياد تو رفت بزار بره
واسه من يه جا بزار نكنه يادت بره
برو با همه وجودم دست خدا سپردمت
برو ديره ميدونم يه نفر منتظره

هر كي از ياد تو رفت بزار بره
واسه من يه جا بزار نكنه يادت بره
برو با همه وجودم دست خدا سپردمت
برو ديره ميدونم يه نفر منتظره


اگه رفتن براي تو بهتره
برو فكر من نباش اما خوب يواش يواش
خداحافظ

 

 

 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم

 

 چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .......  يادمون باشه که قلبمون

 

 رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه

 

 قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم ...... يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر

 

 از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .....

 

 يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت

 
چون زندگيش رو ازش ميگيريم ...... 

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه

 

اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار،.....  شايد طرف مقابلت ناراحت بشه

 

و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه ......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 19:39  توسط سنگ صبور  | 

دوس ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــن فردا به آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــه ....

با ديدنت تو همون يه لحظه

گفتم چشات يه عالمي مي ارزه

 از روزي كه گل گرفتم از تو

دستم داره مثل دلم مي لرزه

 چي داشت چشات كه من حالا اسيرم

حس ميكنم بدون تو ميميرم

هزار تا گل ميدم بهت وليكن

دلم رو از تو پس ميگيرم

برعكس بخت من ، مژه ات بلنده

لبات يه باغ گل ياس خنده

 تو قفس انداختي دل رو دريغ از

 يهو نشي دونه واسه اين پرنده

هرچي ستاره بود من شمردم

 صد دفعه واست زنده شدم و مردم

 تو چي شدي كه دل زدي به دريا

من دست چشمات خودمو سپردم

 من زير باد به عشق تو شكستم

كاش نميدادي اون گل رو به دستم

 ماه ديگه طفلكي منو شناخته

بهم ميگه همون كه عشقو باخته

 گفت برات يه نردبون مي سازم

 قولشو داده تا حالا نساخته

فال مي گيرم روزي هزار و يك بار

شايد يكيش بگه مياي سراغم...

 

سالها پرسيدم از خود كيستم ؟؟ آتشم ... شورم ... شرارم .. چيستم ؟؟ ديدمش امروز دانستم

 كنون ... او به جز من ، من به جز او نيستم ...

 

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مينويسم.:::::::::::::::::::::::::::::::::::::: در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار ، خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو ... كلبه ي غريبي ام را پيدا كن ... كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام در ِ كلبه را باز كن مرا خواهي ديد با بغض كويري كه غرق عصاره ي انتظار پشت ديوارهاي دردم نشسته...............................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 كاش كوچيك بوديم ... وقتي كوچيك بوديم دلامون بزرگ بود ولي حالا بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ... كاش كوچيك ميمونديم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا كه بزرگ شديم و فريادم كه ميزنيم باز كسي حرفامون نمي فهمن ....!!!!!!!!

 

حكايت جالبيست .... فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نميكنند ....

 

 اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي ست ..... غمي نيست همين انتظار شب برايم كافي ست ....

 

تو زندگيت بارون نباش كه خودتو با منت رو شيشه ها بكوبي ابر باش تا همه منتظر باريدنت باشن ....

 

دست از سرم بردار کنار تو نمی مونم

 یه روز می گفتم عاشقم اما دیگه نمی تونم

 تقصیر هیچ کس دیگه نیست قصه ما تموم شده

حیف همه خاطره هام به پای کی حروم شده

دروغ می گفتی که برم از بی کسی دق می کنی

 اشکات و باور ندارم بیخودی هق هق می کنی

 آرزومه که یه لحظه رو به روی من بایستی

 آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی

 توی شهر بی تو دل من با همه قهره

توی شهری که تو نیستی همه جارو غم گرفته

 هرجا که رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته

 اون لحظه ای که تو نباشی نمی ارزه

دارم از نفس می افتم مثل یک گیاه هرزه

چی بگم از کجا بگم

دردمو با کیا بگم

 بهتره که دم نزنم

حرفی از عشقم نزنم

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 16:39  توسط سنگ صبور  | 

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم...؟؟

نگو بار گران بوديم و رفتيم ... نگو نا مهربان بوديم و رفتيم ... بگو با ديگران بوديم و رفتيم .....

اگه يه روزي يکي بهت گفت دوستت دارم سعي نکن بهش بگي دوستت دارم اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش باشي اگه گفت که تو همه ي زندگيمي سعي نکن همه ي زندگيش باشي چون يه روزي مي ياد بهت مي گه ازت متنفرم اون موقع نمي توني سعي کني ازش متنفر باشي

 اگه بارون بزنه بهار ديگه پير نميشه

 غروباي کوچه ها اينقد دلگير نميشه

 آخ اگه چشماي تو ماه و تماشا بکنه

روزا خورشيد نميتونه شب و حاشا بکنه

 شباي تيره پائير منو آتيش ميزنه

غروب و تنهائي داره تنم و نيش ميزنه

 

 سه...دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم

بهش گفتم چون دوستم داری بهم نياز داری يا چون بهم نياز داری دوستم داری؟بعد از سکوتش خنديد و گفت جمله ي قشنگيه!!! ولی...چرا هيچوقت به جمله ي قشنگم پاسخی نداد؟؟ امّا ...اگه اون يه روزی اين سؤال رو ازم ميپرسيد بهش ميگفتم: چون دوست دارم بی نيازترين آدم شهره زمينم

 جیر جیرک به خرس گفت عاشقت شدم. خرس گفت الان وقت خواب زمستان است. وقتی 6 ماه بعد از خواب بیدار شدم در این باره صحبت میکنیم... خرس از خواب بیدار شد و جیر جیرک را ندید. خرس نمیدانست که جیرجیرک فقط 3 روز عمر میكند

وقتيكه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

اون که ميگفت جونش به جونت بنده، حالا داره به گريه هاتت ميخنده!....اون که ميگفت بدون تو ميميره، دروغ ميگه دلش جنس کويره....دروغ ميگه تو گوش نده به حرفش....نگو هنوز ميخوای بمونی باهاش...خيال نکن بدون اون ميميری....بذار بره....نباشه جون ميگيری

 وقتی گلدون خونمون شکست !!پدرم گفت: قسمت این بود...مادرم گفت:هیف شد...خواهرم گفت: قشنگ بود...داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود...

كاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا كردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود .

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ يكي ديگه ببينی و هزار بارتو خودت بشکنی و اون وقت آروم زير لبت بگی: گل من باغچه ی نو مبارک...

 

نگو قسمت و نصیبه

 تو نخواستی دل ببازی

تو نخواستی که با

درد دل عاشقم بسازی

 نگو این کار زمونه ست

 همه این حرفا بهونه ست

 قسمت و نصیب و تقدیر

 یه دروغ بچه گونه ست

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:1  توسط سنگ صبور  | 

خســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته از تكرار فردايي دوباره ...

كاش يه روزي ... يه جايي ... يه آهي ... منو يادت بياره باز دوباره!

 

خســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــته ام  از خســـــــــــتگی ها

 

خســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته از این لحظــــــــــــــــــه ها

 

میشمارم لحظــــــــــــــــــــــــــــه ها را

 

پس نمیــمــــــــــــــــــــــــــــــیرم چـــــــــــــــرا؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:56  توسط سنگ صبور  | 

چه قدر آسون شدم باهات غريبه ...

گفتي ميخوام بهت بگم همين روزا مسافرم

"بايد برم" براي تو فقط يه حرف ساده بود

كاشكي ميدي قلب من به زير پات افتاده بود

شايد گناه تو نبود ، شايد كه تقصير منه

شايد كه اين عاقبت اينجوري عاشق شدنه

سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگ شدنه

به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه

هميشه يكي ميره آدمو تنها ميزاره

يه دنيا خاطره پشت سرش جا ميزاره

 هميشه يه دل غريب يه گوشه تنها ميمونه

يكي مسافرو يكي اين وره دنيا ميمونه

دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون

اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون

بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه

ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

 بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست

بمون واسه پنجره اي كه عاشق ديدن توست

 

با اينکه نديدمت دلم هر روز برايت تنگ مي شود. بديش اين است که مي دانم تو

هستي. کاش نبودي! مثل هزاران چيز ديگر که توي اين دنيا نيست ولي آدم ها

بازالکی به دنبال آن می گردند

دلخوشي من اين است که ميدانم هستي ........

 

منو ببخش اگه هنوز ، مثل قدیم دوست دارم

تو لحظه ی دیدار تو ، دلُ پیشت جا می ذارم

ببخش که هر جای زمین ، چشم تو قبله ی منه

پرنده ی دل تو قفس ، واسه تو پرپر می زنه

 

منو ببخش که بی دلیل ، شدی دلیل زندگی

گفتم دوسم داری ببخش ، به خاطر این سادگی

 

منو ببخش که بی نگات ، دیوونه چشات منم

هنوز با خوش خیالی ، به جاده ها زل می زنم

ببخش که طعنه های تو ، دلُ از عشق خسته نکرد

برات دلم بهارُ خواست ، حتی تو پائیزای زرد

 

منو ببخش که بی دلیل ، شدی دلیل زندگی

گفتم دوسم داری ببخش ، به خاطر این سادگی

 

عشقت ببخش اگه شده ، تمومِ دین و مذهبم

خورشیدُ بخشیدم به تو ، با اینکه خسته از شبم

ببخش اگه دوست دارم ، با اینکه بیزار از منی

دلُ می بخشم باز به تو ، با اینکه بازم می شکنی

 

منو ببخش که بی دلیل ، شدی دلیل زندگی

گفتم دوسم داری ببخش ، به خاطر این سادگی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 19:12  توسط سنگ صبور  | 

مُردم .... پس چرا اون نمياد با گل سرخ به ديدنم ...؟؟

به همین سادگی رفتی بی خدا حافظ عزیزم

سهم تو شد روز تازه و سهم من اشک که بریزم

به همین سادگی کم شد عمر گلبوته به دستم

گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی

من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم

واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم

داری آب می شی می میری اینو از همه شنیدم

تو رو محض لحظه هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن

خاطراتم رو نگاه کن اما دستامو رها کن

دست تو اول عشقه بسپارش به آخرین مرد

مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:4  توسط سنگ صبور  | 

به نام زندگی هرگز مگو هرگز!!!

 

خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره
.
مینویسم شاید چشمات با
خوندن این نوشته ها
منو بفهمن!
مینویسم چون دستام
از زبونم شجاع ترن!
مینویسم چون قلبم
کسی رو نداره!
مینویسم چون تنهام
میخوام بخونی...!
من مینویسم و تو بخون...!
اگه یه روزی گذرت افتاد اینجا
فقط خودت بخون

 

چرا تموم شعرام از رفتن تو میگن؟

اون روزتموم گل ها اومدنت رو دیدن

تو ساده و بی ریا رسیدی از ستاره

اومدی تو دست من دیدم دنیا بهاره

با اون نگاه پرعشق تو قلب من نشستی

اومدی ازستاره بت غم رو شکستی

اما نموندی خیلی میون دستای من

شاید آدمای دنیا تورو ازم گرفتن

حالا فقط یه دفتر مونده کنارطاقچه

با رفتنت پژمردن همه گلای باغچه

حالا همون ستاره که توروبه من هدیه داد

سوخته و خاکسترش رفته تو آغوش باد

حالا دیگه آسمون ستاره ای نداره

وقتی رفتی فهمیدم دنیا چه بی بهاره

 

 

 

دیگه کوچه ها تورو یادم نمیارن تو بارون

دیگه رد اشکام نمی مونه رو خیسیه خیابون

دیگه چشام تا خود صبح گریه نمیکنن برات

دیگه نگاهه خسته ام جا نمی مونه رو چشات

دیگه نمیخوام بمیرم روزی هزار دفعه واست

دیگه معنی نداره واسه من جدایی و دوری ازت

دیگه رد پات رو نمی گیرم تا برسم به عشق تو

دیگه خسته شدم از طعنه هات بسه برو

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:1  توسط سنگ صبور  |